شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧٢ - اشكال نقضي در باب اكتساب علم
به جزئياتش نيز هست و وقتي مصداقش را با حسّ و يا با قياس ديگري شناختيم به ضميمه آن علم كلّي، علمي جزئي و بالفعل نسبت به آن فرد مشخصّ حاصل ميشود. درباره امكان تعليم و تعلّم و امكان اكتساب علم، شبهههايي از سابق مطرح شده است. از جمله، اين شبهه است كه به صورت نقضي مطرح شده است:
مستشكل مثلا دو تا سكه را در دست ميگيرد و ميپرسد آيا آنچه در دست من است زوج است يا فرد؟
شما پاسخ ميدهيد: نميدانم. او ميگويد در دست من دوتا سكه بود كه شما نميدانيد زوج است يا نه، پس نبايد ادّعا كنيد كه ميدانيد هر دويي زوج است!
برخي در جواب شبهه گفتهاند: اينكه ميگوييم «هر دويي زوج است» يعني هر دويي كه ما از آن باخبر باشيم زوج است. و چون به اين دو سكّه در دست شما علم نداشتيم و نميدانستيم كه دوتاست لذا نميدانستيم كه زوج است يا نه.
ارسطو اين جواب را تمام ندانسته، ميگويد: بدون شك ما ميدانيم كه هر دويي في نفس الامر زوج است، چه دويي باشد كه ما از آن مطلع باشيم و چه دويي باشد كه ما از آن بيخبر باشيم. بلكه جواب صحيح اين است كه: وقتي كسي ميگويد «هر دويي زوج است» يكي از اين دو مطلب را ميتواند اراده كند: يا منظورش اين است كه هر چيزي كه من دانستم دوتاست، زوج است، و يا اينكه هر چيزي كه في نفس الامر دو است زوج است چه من بدانم و چه ندانم. اگر مقصود معناي اوّل باشد كه نقض مذكور وارد نيست، چون سكّهها اصلا معلوم شخص نيست تا بداند زوج است يا نه. و اگر منظور معناي دوّم باشد، اين يك علم كلّي است و علم كلي، علم بالفعل به جزئيات نيست. پس حلّ مسئله به اين است كه بگوييم علم به كلّي، بالفعل علم به جزئيات نيست، بلكه بالقوّه علم به آنها است و براي اينكه بالفعل شود به انضمام علم ديگري از راه تجربه يا از راه ديگر احتياج دارد[١].
[١] منطق ارسطو، ج ٢، ص ٣٣٢ ـ ٣٣١.
ارسطو ميگويد: و ليس ينبغي أن نقول في هذا كما قال القوم الذين راموا أن يحلّوها، فانّهم قالوا: أتراك تعلم انّ كلّ ثنائية زوج، أم لا؟ فإذا قال إنّي لأعلم ذلك، يحضرونه ثنائية ما لم يكن يظن و لا أنّها موجودة و لا أنّها زوج.
و ذلك أنّهم قد يحلّون هذه بأن يقولوا إنّه ليس كلّ ثنائية يعلم أنها زوج، لكن إنّما يعلم أنّها زوح مَن يعلم أنّهاثنائية هكذا، علي أنّهم يعلمون ما عندهم البرهان عليه و ما قد أخذوا برهانه. و البرهان الذي حصّلوه ليس هو أنّ كلّ ما يعلمون أنّه مثلّث أو أنه عدد، لكن علي الإطلاق في كلّ عدد و كلّ مثلّث.
و ذلك أنّه ليس يقتضب و لا مقدّمة واحدة هذه حالها، أعني العدد الذي تعرفه، أو «المستقيم الخطوط الذي أنت عارف به» لكن علي الإطلاق. لكن لا شيء فيما أظن يمنع أن يكون الأمر الذي يعلمه الإنسان قد يعلمه من جهة و لا يعلمه من جهة. ذلك أنّ القبيح الشنيع ليس هو أن يكون ما يتعلّمه يعرفه بنحو ما، لكن إنّما القبيح أن يكون ذلك بهذا النّحو الذي به يعلمه كما هو الأمر.