شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢١ - تحقيقي در « وهم» و « واهمه»
باشند، صدق آنها به گونهاي نيست كه عقل فطرتاً و بدون لحاظ عوامل و شرايطي كه گفتيم بدان برسد، بلكه اينگونه مشهورات و امثال آنها برخي صادقاند امّا براي اينكه يقيني شوند محتاج به اقامه برهاناند و برخي صادقاند نه به نحو مطلق، بلكه همراه با شرط دقيقي كه جمهور مردم از آن بيخبرند.
و بعيد نيست كه در بين مشهورات، قضاياي كاذبي نيز وجود داشته باشند. و سبب در اعتقاد به مشهورات همين است كه عموم مردم از عواملي كه قبلا گفتيم براي امتحان اينكه قضيهاي بديهي است يا نه بايد از آنها پرهيز كرد، احتراز نميكنند و در نتيجه، تحت تأثير آن عوامل، به اين مشهورات ـ ولو كاذب ـ معتقد ميشوند. اينگونه مشهورات، «مشهورات مطلقه» هستند.
و امّا قضايايي كه فقط مورد قبول يك طايفه خاصّ است مثل آنچه كه به يك امّت خاصّ يا صاحبان يك صناعت و رشته خاصّ مربوط است، «مشهورات محدود» ناميده ميشوند و نيز مثل آنچه كه مستند به يك يا دو و يا چند نفر محدودِ مورد اعتماد است كه نام اختصاصي اينگونه قضايا «مقبولات» است.
و بدان كه همه اوّليات، مشهوره نيز هستند امّا عكس اين مطلب صادق نيست، كما اينكه همه قضاياي مورد تصديق، موردِ تخيّل و محرّك خيال نيز ميتوانند باشند امّا عكس مطلب، درست نيست.
و امّا قضايايي كه به غلط مورد تصديق و تسليم قرار ميگيرند بدين صورت است كه انسانِ مسلِّم به جهت شباهت امري با امر ديگر و مشاركتِ اين با آن در لفظ يا معني ـ كه توضيحش در باب مغالطه خواهد آمد ـ قضيهاي را تصديق ميكند و اينگونه قضايا همان «مشبّهات»اند.
مثل كسي كه ميگويد: «هر عيني بيناست» و در نزد خودش مسلَّم است كه «عين» به يكي از معاني آن «چشم» در اينجا درست است، امّا ناخودآگاه به جاي آن معناي ديگري از عين را در نظر ميگيرد و چنين ميپندارد كه آن هم، بينا است و اين همان افتادن در دام مغالطه است.
گاهي هدف، تغليط است يعني ميخواهد ديگري را به غلط اندازدكه گمان كند مثلا ـ «دينار» يكي ديگر از معاني عين هم ميبيند و همينطور است كسي كه