شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٠ - مبدأيت تصور براي تصديق
ب ـ تصور به معناي مطلق علم حصولي، مَقسم تصور و تصديق خواهد بود چرا كه تصور و تصديق از اقسام علم حصولي محسوب ميشوند و البته همانطور كه در كتب منطقي مذكور است هرگز در تقسيم، قِسم الشيء قسيم الشيء نميشود و مقسم هم مفهوماً عين اقسام نيست; چراكه مراد از تصورِ مقسمي، تصور لابشرط (از حكم) و مراد از تصورِ قسمي، تصورِ بشرط لا و مراد از تصديق، تصور بشرط شيء است.
مبدأ بودن تصور براي تصديق اگر بدين معنا گرفته شود معادل با مقسميّت تصور براي تصديق است.
ج ـ معناي ديگر اين است كه هر تصديق و هر قضيهاي را ميتوان به شكل يك امر تصوري لحاظ كرد، امّا هر تصّوري را نميتوان به صورت تصديق لحاظ نمود. مثلا وقتي ميگوييم: «هوا گرم است» اين يك تصديق است، امّا اگر بگوييم: جمله «هوا گرم است» جملهاي است خبري. دراينجا همان تصديق را به شكل تصوري لحاظ كردهايم.
البته تصورات مركّبي مثلِ «حسنِ كوشا» را نيز ـ كه يك تركيب وصفي است ـ ميتوان به شكل «حسن كوشا است» در آورد امّا در هر تصّوري ـ مثل تصوّرات بسيطه ـ اين امر امكان ندارد.
مراد شيخ از اينكه هر تصديقي از آن جهت كه معنايي است قائم به نفس، تصور است و از آن حيث كه مطابقت و يا عدم مطابقت آن با واقع و نفسالامر ملحوظ است، تصديق است، همين معنايي است كه در بند (ج) بدان اشاره كرديم.
بايد توجّه كرد كه مسئله مطابقت و يا عدم مطابقت، و به تعبير ديگر مسئله صحت و خطا، همواره از لوازم تصديق است و نه تصور. در تصوّر ـ از آن حيث كه تصور است ـ هرگز صحّت و خطا طرح نميشود. حال در جملهاي مثل: «آتش گرم است» اگر ما حيثيت حكايت و گزارش از بيرونِ اين قضيه يعني واقعنمايي و اِخبار از نفسالامر آن را لحاظ كنيم، در اين صورت بدين جمله لحاظ تصديقي نمودهايم و امّا اگر چنين حيثيتي را در آن لحاظ نكنيم به گونهاي كه هرگز از ما موضعگيري خاصي را طلب نكند و ما را وادار به تصديق و تكذيب ننمايد، در اين حالت آن را با لحاظ تصوري نگاه كردهايم.
در اينجا نكتهاي مطرح ميشود و آن اين است كه بنابراين، تصور و تصديق اموري نسبياند و نه نفسي، يعني تصديق يا تصور بودن يك صورت علمي، بستگي به لحاظ ما دارد; با لحاظ خاصي تصور، و با لحاظ ديگر تصديق ميشود. آيا مطلب چنين است؟