شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢٥ - رعايت نسبتهاي حدودِ برهان از اين جهت
يعني اگر صرفِ موضوع و محمول را بدون شيء ديگر لحاظ كنيم ميگوييم اين محمول براي اين موضوع، ممكن است نه ضروري. اين به معناي آن است كه ثبوتِ محمول براي موضوع، معلولِ علّتي است كه اگر آن علّت در موضوع يافت شود آنگاه وجود محمول براي موضوع هم ضرورت پيدا ميكند; چراكه انفكاك معلول از علت محال است.
در اينجا اگر عقل توجه به آن علّت ـ كه واسطه است ـ داشته باشد، به ضرورتِ محمول براي موضوع، حكم خواهد كرد و بدون ملاحظه آن علّت، رابطه موضوع و محمول را امكاني ميبيند.
حال اگر بخواهيم در چنين موردي برهان تشكيل دهيم راه طبيعي اين است كه آن علّت را حدّ وسط قرار دهيم و بر موضوع، حمل كنيم و سپس به واسطه آن، محمول را براي موضوع اثبات كنيم تا به واسطه همان چيزي كه موجب ضرورت ميشود علم يقيني به ثبوت محمول براي موضوع حاصل گردد. و پيشتر گفتيم يقين به اين معناست كه محمول را براي موضوع، ضروري و سلب آن را از موضوع، محال بدانيم. و اين، وقتي ميسور است كه عقل، رابطه ضروري بين موضوع و محمول را درك كند و اين رابطه در اصل بين موضوع و محمول نيست بلكه بين محمول و علتِ آن است.
و چون ما در برهان، دنبال يقين و حكم ضروري هستيم (ضروري در اينجا مقابل ممكن است نه مقابل نظري) پس تحصيل چنين يقين و حكم ضروري كردن جز از راه علم به علّتِ ثبوت محمول براي موضوع، ممكن نيست. اگر ندانيم اين علّت موجود است يا نه، نميتوانيم يقيناً حكم كنيم كه محمول حتماً و بالضرورة براي موضوع ثابت است.
و اگر علم به علّت داشته باشيم برهان ما برهان لمّي و مفيد يقين خواهد بود. پس تنها برهان لمّي است كه مفيد يقين است; يعني برهاني كه در آن از راه علم به علّت، علم به نتيجه يعني ثبوت محمول براي موضوع، حاصل ميشود.
و امّا اگر برهان انّي باشد يعني معلول، حد وسط قرار گيرد و علّت، حدّ اكبر باشد در اين صورت علم يقيني حاصل نميشود زيرا ثبوت اكبر براي موضوع، يعني اصغر هنوز ثابت نيست و در نتيجه ثبوت خود اوسطِ معلول هم براي اصغرْ يقيني نخواهد بود و وقتي مقدمه يقيني نباشد، نتيجه هم به حكم اينكه تابع اخسّ مقدمتين است، يقيني نخواهد بود.
مثلا اگر ندانيم كه انسان ناطق است يا نه و بخواهيم از راه ضاحكيتِ انسان، ناطق را براي