شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢١٣ - شرايط علّتي كه در برهان لمّي حدّ وسط واقع مي شود
حساسيت گرچه در معناي حيوانيت مندرج است امّا مرادف آن نيست و لذا اگر شما مثلا از راه غيبي مطّلع شديد كه جنّ، حسّاس است، بلافاصله نميتوانيد نتيجه بگيريد كه جنّ، حيوان است، چون حيوان، چيزهاي ديگري هم لازم دارد مثل تغذيه و نمو و توليد مثل و... و صرف حسّاس بودن جنّ، دليل وجود آنها در او نميشود.
ممكن است بگوييد بر اساس استقراء در خارج هيچ حسّاسي نداريم كه حيوان نباشد و هيچ حيواني هم نداريم كه حسّاس نباشد; يعني تساوي مصداقي برقرار است. امّا اين دليل نميشود كه غير اين وضع محال است، ممكن است موجودي فرض شود كه حسّاسيت داشته باشد امّا رشد و نمو در او نباشد، اين از نظر عقلي محال نيست و مستلزم تناقضي نميباشد.
پس حيوان و حسّاس مرادف نيستند و حسّاس جزئي از ماهيتِ حيوان را ميسازد و لذا اگرچه حساس نسبت به ماهيتِ حيوان جزء العلّة محسوب است امّا علّتِ ثبوتِ ـ مثلا ـ حيوانيت براي انسان نيست و موجب يقين نميشود.
آنچه در استقراء به دست ميآيد ـ ولو تامّ باشد ـ ضرورت شرطيه يا وقتيه محمول براي موضوع است و ضرورت مطلق ـ بدانگونه كه نقيض آن محال باشد ـ از راه استقراء حاصل نميشود.
بنابراين فرضاً كه همه حساسها حيوان و همه حيوانها حساس باشند، چنين نيست كه نقيض اين مطلب عقلا محال باشد و لذا كبراي استدلال يعني «كلّ حساس حيوان» يقيني نخواهد بود.
متن
و نعودُ فنقولُ: و ربما كان الأوسطُ في الوجود معلولَ الأكبر بالحقيقة، لكنّه ليس معلولَ وجودِ الأكبر في الأصغر. بل إِنَّه و إن كان بالحقيقة معلولا للأكبر فإِنّه يكونُ علّةً لوجود العلّة في المعلول.
فإِنَّه لا يمتنعُ أَنْ تكونَ العلّةُ أوّلا موجودةً[١] لشيء فيكونُ ذلك الشيءُ معلولا لها، ثمَّ تكونُ العلّةُ بتوسّط ذلك المعلول لمعلول آخرَ. فتكونُ هذه الواسطةُ معلولةً في الوجود للأكبر، لكنّها علّةٌ لوجودِ علّة في معلول آخرَ، و ليس سواءً أَنْ نقولَ «وجودُ الشيء» و أن نقولَ «وجودُ الشيء في الشيء» و لا يتناقضُ أن نقولَ هذا معلولُ
١. موجدة: أصحّ، حاشيه آية الله جوادي آملي (دام عزه).