شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٤ - بين بالقوة و بالفعل همواره فاصله زماني است
اگر انسان به دليلي دست يافت البته حكمِ يقيني خواهد نمود، امّا اين حكم مستند به بداهت عقلي نخواهد بود بلكه مستند به دليل مذكور است.
به عنوان مثال انسان هنگامي كه مييابد «ظلم» موجب اختلال نظام اجتماعي ميشود و در نتيجه حيات و تكامل بشري را به خطر مياندازد، حكم به قبح آن ميكند و «دروغ» را نيز از آن جهت كه جامعه را به فساد و تباهي كشانده، اعتماد مردم به يكديگر را از بين ميبرد و در نهايت، تكامل و مصلحت بشري به مخاطره ميافتد تقبيح ميكند.
پس اگر اين حد وسطها در كار نيايد، هرگز اين احكام ثابت نميشود[١].
در فلسفه اخلاق و فلسفه حقوق بحثهاي گستردهاي پيرامون حقيقت و ماهيت قضاياي ارزشي مطرح شده است[٢]. برخي، قضاياي ارزشي را فطري و ارتكازي ميدانند.
پارهاي آنها را صرفاً بر عواطف و احساسات استوار ميكنند، گروهي معتقدند كه ملاك اينگونه قضايا ميلها و گرايشهاي تعبيه شده در ذات انسان است و سرانجام عدّهاي هم معتقدند كه اينگونه قضايا اعتباري محض بوده، هيچگونه واقعيتي وراء خود ندارند و اگر بخواهيم براي آنها واقعيتي در نظر بگيريم، صرفِ تطابق آراي عقلا خواهد بود و بنابراين ملاك صدقِ اين قضايا نيز موافقت آنها با آراي عقلا است.
وجه مشترك همه اين اقوال اين است كه قضاياي ارزشي و قضاياي اخلاقي، برهاني و يقيني نيستند و از اين قضايا نميتوان در برهان سود جُست.
در برابر همه اين آراء، رأي حق اين است كه قضاياي ارزشي و اخلاقي نيز همچون قضاياي فلسفي و رياضيات و هندسه و... يقيني بوده، قابل اقامه برهاناند و نيز ميتوانند در مقدّمات براهين مورد استفاده قرار گيرند[٣].
بجا است كه همينجا به اين نكته اشاره كنيم كه در كلام شيخ(رحمه الله) سخني يافت نميشود كه
[١] نگاه كنيد به: شرح اشارات، المنهج السادس. و نيز اساس الاقتباس، ص٣٤٧. [٢] نگاه كنيد به: فلسفه اخلاق در قرن حاضر، و ارنوك، ترجمه صادق لاريجاني، تهران، علمي و فرهنگي، ١٣٦٢. [٣] البته اين مجال را وسعت تفصيل در اين مقال نيست. نگاه كنيد به: دروس فلسفه اخلاق استاد محمدتقي مصباح، انتشارات اطلاعات، تهران، ١٣٦٧ و آموزش فلسفه، استاد مصباح، ج١.