نامه ها و اسناد سياسى - سيد جمال الدين اسد آبادى - الصفحة ٩٩
آنكه در فرانسه عدل و مساوات و اخوت و آزادى و قانون هست و در ايران نيست، جهتى دارد؟. و بايد فهميد جميع اين ترقياتى كه در اروپا بظهور رسيده همه در نتيجه علم است و اطلاع، كه ملل اروپا به حسن مواظبت خودشان بدون اينكه متوقع و منتظر يارى از دولت خودشان باشند، آنرا بدست آورده و بدان واسطه بر شأن دولت و شكوه ملت و آبادى و ثروت مملكت افزوده، حرفه و صنايع را نيز در سايه همان امر، بنوعى پيش بردهاند كه جميع ملل مشرق زمين را در كافه اسباب زندگانى محتاج بخود كردهاند. از دولت امنيتدادن بجان و مال مردم است و بس، مابقى بعهده خود ملت است كه احتياجات خود را پيش چشم خود آورده بطور جدى به تهيه اسباب راحت و ثروت و سعادت خود بهپردازد و آن هم امكان ندارد مگر با گشودن مدارس و مكاتب و تربيت و تعليم كودكان. پادشاه ايران را در حسن نيت و عقل و كفايت نسبت بوكلاى خود ناپلئون عصر! مىتوان خواند ١٣ ليكن چه فايده! يك نفر درميان وكلاى ١٤ باغيرت ايران يافت نمىشود كه افكار اصلاحطلبانه او را تقويت نموده و اسباب حصول منظورات مقدسه را بهر تدبير كه باشد فراهم بياورد و اسمى بدين جهت درميان ملت خود بهيادگار گذارد. آن اقتدار و تسلطى كه اعليحضرت پادشاهى بهريك از امناى دولت خود در تمشيت امور مىدهند، به هيچيك از وزراى مستقل فرنگستان از جانب دولتشان داده نمىشود. معهذا در هيچ شعبه از اموريكه به يد اقتدار و كفايت حضرات وكلاى فخام ايرانى سپرده مىشود، هيچگونه آثار ترقى و انتظام مشاهده نمىگردد و بلكه روزبروز بدتر مىشود و بعد از آن با كمال تأسف مىگويند آزادى و اختيار نداريم ١٥ شايد آزادى و اختيار در صرفنظركردن از اجراى اغراض شخصيه و جلب منفعت ذاتى خود نداريد وگرنه شاه از اعطاى هيچگونه اختيار بشما و تحمل هرنوع فداكارى در راه ترقى دولت و ملت كوتاهى نمىكند. ١٦ در وقت حرف، حضرات رجال دولت درباره امور پولتيكى و وسايل انتظام چنان