روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٦٣٥ - روزشمار جنگ پنجشنبه ٣١ شهریور ١٣٦٢ ١٤ ذیحجه ١٤٠٣ ٢٢ سپتامبر ١٩٨٣
برای انجام مصاحبه ابتدا اسرای ایرانی را به یک سالن نسبتاً بزرگ و تمیز منتقل کردند. در آنجا یک گزارشگر زن هندی همراه با گروه خبری تلویزیون فرانسه و چند نفر از مأموران امنیتی و نظامی وارد سالن شدند. فیلمبردار در کنار در ورودی ایستاد و زن خبرنگار بدون حجاب وارد شده، طول سالن را طی کرد، درحالی که اسرای ایرانی «سر خود را به زیر افکنده نه به زن نگاه می کنند و نه به دوربین چی. ... زن پرسشگر در مقابل یک رزمنده بزرگ که در نظر او خردسال می آید می نشیند و می خواهد با او مصاحبه کند. رزمنده بزرگ اسلام پاسخ نمی دهد. شخص مزدور به زبان فارسی با طرز تهدیدآمیزی از او می خواهد که پاسخ زن را بدهد. ... زن پرسشگر می گوید: اجازه می دهید که من حجاب سر کنم شما جواب دهید؟ [حجاب سر کرده و سپس می پرسد:]
- چند سال دارید؟
- ١٦ سال.
- از کدام شهر هستید؟
- اصفهان.
- وقتی که آقای خمینی گفتند که این بچه ها مال ما نیستند، ما نمی گیریم، شما چه فکری دراین مورد دارید؟
- من به این سؤال جواب نمی دهم زیرا سیاسی می باشد. او رهبر من است و هر کاری که او گفت، او گفت بروید ما می رویم و هرچه ایشان بگویند.
- عقیده شما چیست که این چنین اسیر شده اید و رفتید به ارتش و بدین نحو در اینجا به سر می برید، عقیده شما چه بوده است؟
- عقیده و راه اسلام بود و به خاطر اینکه اسلام در خطر بود و من وظیفه خودم دانستم که از اسلام و خودم دفاع کنم.
- شما آیا می خواهید جنگ تمام بشود. آتش بس می خواهید؟
- ما آتش بس نمی خواهیم ما پیروزی حق علیه باطل می خواهیم.»
گزارشگر تلویزیون فرانسه سپس سراغ اسیر دیگری که سن وسال بیشتری داشت، رفت. اسیر ایرانی، قبل از اینکه سؤالات آغاز شود، از خبرنگار زن خواست که حجاب خود را رعایت کند و افزود: «خواهشم از شما این است که در داخل و خارج از آسایشگاه و اردوگاه حجاب خودتان را حفظ کنید و بیایید که من بتوانم با شما مصاحبه کنم.»
خبرنگار پرسید:
- درباره جنگ چه فکری برای ایران دارید؟
- جنگ هر موقع که خدا بخواهد تمام می شود و هر موقعی که مصحلت خداوند می باشد تمام خواهد شد.[١]
[١] روزنامه جمهوری اسلامی، ٢/٧/١٣٦٢، ص١١.