روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٥٣٨ - روزشمار جنگ یکشنبه ٢٧ شهریور ١٣٦٢ ١٠ ذیحجه ١٤٠٣ ١٨ سپتامبر ١٩٨٣
جنایات در دنیا واقع می شود. جنایات عظیمی که از دولت های بزرگ بر همه بشر واقع می شود و امروز دنیا گرفتار این دو قطب است و بشر گرفتار این دو قطب است که خدای تبارک وتعالی ان شاء الله نجات بدهد بشر را از این دو قطب فاسد. هرجا بتوانند خودشان دخالت می کنند و هرجا هم به حسب ظاهر عذری باشد دیگران را وادار می کنند به دخالت، به فساد. صدام را ملاحظه می کنید که در طول این مدت با این ملت چه کرده است و با اسلام چه کرده است و با ملت عراق چه کرده است و از آن طرف مشاهده می کنید که او صلح دوست خودش را حساب می کند و رسانه های گروهی هم هرجا هستند او را به همین عنوان معرفی می کنند.»
ایشان در ادامه ضمن ذکر مثالی[١] گفتند: «... خوب است این طور باشد که به صدام بگویند که اخطب خطبای عرب کی است در عصر، او بگوید که بیایید من نشان بدهم، بیاورد در خرمشهر و هویزه و سوسنگرد و اینجاها ببیند که، نشان بدهد که ببینید اینها همه آثار شکستی است که ما خورده ایم از ایران. اخطب خطبای عرب آن است که با این همه شکست ها، در هر شکستی مدال شجاعت بدهد به ارتش خودش و داد شجاعت ارتشش را بزند. صدام بیش از این هم می تواند بگوید، بگوید، اخطب خطبای عرب آن است که این خرابی ها را که می بینید به دست ما واقع شده است و هرروز هم دارد به سر مردم موشک ریخته می شود و هرروز هم من دارم از همه دولت ها کمک برای این خرابی ها می گیرم، اخطب خطبای عرب آن است که آن خودش را معرفی کرده است به اینکه صلح طلب است.
وضع این طوری شده است که کسی که دارد هرروز از این ور و آن ور سلاح تهیه می کند برای اینکه بریزد به جاهایی که ربطی به ارتش ندارد - او دستش به آنها که نمی رسد - وقتی آنجا شکست می خورد، می گیرد از این سلاح های دورزن و می زند به شهرهای عرب نشین و کردنشین و فقرا و آن وقت این را دنیا معرفی می کنند به اینکه این صلح طلب است و خودش هم داد صلح طلبی می زند! اخیراً هم که ازطرف یکی از رئیس جمهورها - رئیس جمهور گینه - یک تقاضای صلح شده بود، ایشان یک کاغذ مفصلی به او نوشته بود که ما همه جور برای صلح حاضریم. ایشان از اول هم همین طور می گفت ما برای صلح حاضریم، ولی صلح چی؟ صلح بین کی و کی؟ درعین حالی که می کوبد، صلح طلب است. درعین حالی که فرار می کند، شجاع است. اصلاً الفاظ در عصر ما هویت خودشان را از دست داده اند، کأنّه برگشته است، یک تحولی پیدا شده است در الفاظ و معانی الفاظ و اینها.
[١] نقل شده است که کسی به یک شاعری گفت که اشعر شعرای عرب کی است؟ گفت بیا برویم من نشانت بدهم. رفت همراهش در یک خانه ای، دید که یک پیرمرد بسیار کثیفی نشسته و پستان یک بزی را به دهنش گرفته است و می مکد. آن شخص شاعر گفت که این شخص که می بینی پدر من است و اینکه پستان را در دهن گرفته است برای اینکه این قدر بخیل است که نمی خواهد یک قطره شیر به کاسه مالیده بشود. اشعر شعرای عرب آن است که در سال های طولانی افتخار به عرب کرده برای این پدر!