كسر أصنام الجاهلية - الملا صدرا - الصفحة ٦٧

كرده‌اند؛ ولى انبيا و اوليا، كه از مزبله‌هاى جاهلان فرا رفته‌اند، آن را كعبه آمال و قبله مقاصد و اعمال خود قرار داده‌اند.

تذكّر مى‌دهد و ادعا مى‌كند بر اينكه كلمه محبّت و عشق در شريعت سيّد مرسلين در موارد كثيرى در آيات و روايات آمده است! و حتى حكماى متألّه گفته‌اند كه محبّت متسرّى در جميع موجودات، حتى در جمادات و نباتات است.

فصل سوم در بيان اين نكته است كه مبدأ اعمال صالح در انسان، عشق او به بارى تعالى و شوق لقا و ديدار اوست. و اين عشق و محبّت، اگرچه فراگير است و در همه موجودات، حتى نباتات و جمادات سريان دارد، ولى در بعضى بتوسّط بعضى ديگر است؛ مثلا جماد طالب حق است، لكن بتوسّط طلب نبات، يعنى نخست به سوى روئيدن حركت مى‌كند، و نبات بتوسّط حيوان، و حيوان بتوسّط انسان، و انسان ناقص هم به سوى انسان كامل حركت مى‌كند، و همچنين الأكمل فالأكمل تا برسد به طلب غايت قصوى و مقصد اعلى، يعنى حقّ تعالى.

خاطر نشان مى‌سازد كه عمل صالح عملى است كه مقصود از آن حق اوّل باشد، نه چيزى ديگر؛ كه هر حركتى و عبادتى كه باعث آن عشق به خدا و شوق ديدار او نباشد ناقص است و انسان را به غايت حقيقى نمى‌رساند.

فصل چهارم اين مطلب را توضيح مى‌دهد كه فقط عارف باللّه است كه خداى يگانه را مى‌پرستد و جز او، ديگران پرستندگان كثرات، طالبان هوى و خواهان خواسته‌هاى خود هستند. عبادت و زهدشان نوعى معامله و دادوستد است. چيز كم‌بهائى را با كم‌بهائى ديگر و بى‌ارزشى را با بى‌ارزشى ديگر و فانيى را با فانيى ديگر عوض مى‌كنند؛ زيرا هر مرغوب و مطلوبى از ممكنات از حيث ذات امكانى خود باطل و بيهوده است. عارف در حركات و سكنات و اعمال و افعالش وجه اللّه و اقتناى رضاى او را قصد و طلب مى‌كند و ما سواى او را باطل مى‌داند؛ و اگر احيانا به چيزى جز او محبّت‌