كسر أصنام الجاهلية - الملا صدرا - الصفحة ٦٤
خدا، بدون لغزش و گناهى مىگذرانند، از سوء خاتمت و خسران عاقبت در امانند و اين اعلى درجه عارفان است. و امّا كسانى كه حبّ رياست و تعصّبات نفسانى و انكار و استكبار و تبسّط در بلدان و تسلّط بر مردمان بر آنها چيره شده است، در معرض سوء عاقبت قرار دارند. زيرا سبب سوء خاتمت دو چيز است: اوّلى- كه اعظم و اشدّ است- چيره شدن اعتقادات تعصّبى است، كه از طريق كشف و برهان يقينى به دست نيامده، بلكه حاصل تقليد و علوّ و استكبار است؛ چون كسانى كه عقائد خود را از مجادلان كممايه مىگيرند و نيز آنان كه در بحث و تفكّر محض فرومىروند و از بحثهاى عقلى به حدود انوار مكاشفه- كه در عالم نبوّت و ولايت مىتابد- فرا نمىروند، اينها دينشان فاسد بوده، فاقد طريق كشف و يقين هستند و به هنگام مرگ دچار شكّ و ترديد و يا جحود و انكار مىشوند. دومى استيلاى حبّ دنيا و طلب جاه و منزلت است، كه درد و بلائى عظيم است؛ زيرا موجب ضعف ايمان مىشود، كه موجب ضعف محبّت خداست.
تأكيد مىكند كه محبّت يا عين معرفت است و يا برابر با آن؛ پس ملازم با معرفت است و از آن جدا نمىشود؛ و ضعف آن در واقع دليل ضعف معرفت است. خلاصه، سبب دنيا دوستى، كمى معرفت به خدا است. البتّه در عين حال، معاشرت با اهل و عيال و كسب مال به اندازه كفايت، بدون اينكه تعلّق خاطرى بدانها باشد مستثناست و بحسب وظيفه دينى بايسته است.
فصل نهم در ذكر پارهاى از علامات و نشانههاى دوستان خدا و اوصاف آنهاست، بترتيب ذيل:
١. دوست داشتن مرگ، كه مستلزم ديدار دوست است از طريق مكاشفه و مشاهده.
٢. طلب خلوت و انس با مناجات و تلاوت كتاب خدا.
٣. همواره در راه دوست بودن و تقرّب به او با انجام نوافل.