كسر أصنام الجاهلية - الملا صدرا - الصفحة ٥٦

است. مى‌گويد شطح بر دو قسم است: قسمى عبارت است از دعاوى طويل و عريض در عشق به خدا و وصال او كه منجرّ به ترك اعمال ظاهرى و عبادات بدنى و احيانا منتهى به دعوى اتّحاد و ارتفاع حجاب و مشاهده برؤيت و مشافهه بخطاب مى‌شود. اين مدّعيان خود را متشبّه به حسين حلّاج مى‌كنند كه دعوى «أنا الحقّ» كرد، و يا بويزيد بسطامى كه «سبحاني، سبحاني، ما أعظم شأني!» به زبان آورد. تأكيد مى‌كند كه: ضرر اين‌گونه سخنان براى عقائد عوام زيانمندتر از سموم مهلك و زهرهاى كشنده براى ابدان است. در اين مقام از حلّاج چيزى نمى‌گويد و بسكوت مى‌گذرد. ولى مى‌كوشد بويزيد را بنحوى تبرئه كند: أوّلا به اينكه معلوم نيست او چنين سخنى گفته باشد؛ ثانيا اگر هم گفته در مقام حكايت از خداى متعال بوده است، چنانكه از وى شنيده شده كه مى‌گويد: إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي‌ [١] كه مسلّما بر سبيل حكايت گفته است.

قسمى ديگر كلماتى است كه بظاهر خوشايند و دلپذيرند، ولى مفهوم درست و فايده ندارند، جز اينكه قلبها را پريشان و عقلها را سرگردان مى‌سازند، و احيانا از قبيل طاماتند؛ و عقلا و شرعا ناروا و حرامند.

فصل سوم: كسى كه نفسش را تربيت و عقلش را تهذيب نكرده روا نيست در حقايق اشيا نظر كند؛ و كسى كه جاهل به معالم إلهى است سزاوار نيست «صوفى» يا «فقيه» و يا «حكيم» ناميده شود. توضيح مى‌دهد كه خداوند متعال از فضل و رحمت و تمام احسانش، پس از خلق آسمانها و زمين، عدّه‌اى از برگزيدگانش را به سوى بندگانش فرستاد تا آنها را از خواب جهل و غفلت بيدار سازند.

امّا بيدارى از اين خواب براى كسى امكان نمى‌يابد، مگر اينكه نفسش را با رياضتهاى شرعى و مجاهدتها و نسك و عبادات و زهد حقيقى تربيت كند، تا مستعدّ


[١] سوره طه [٢٠] ، آيه ١٤.