كسر أصنام الجاهلية - الملا صدرا - الصفحة ٥٩

فصل دوم اين مهمّ را مورد تأكيد قرار مى‌دهد كه بر خلاف نظر ظاهربينان و ساده‌انديشان، كه احوال را بر علوم و افعال را بر احوال ترجيح مى‌دهند، روشن‌بينان و ژرف‌انديشان و آنان كه سرشتى نورانى دارند صفات و احوال را برتر از اعمال و علوم را برتر از احوال مى‌دانند. خلاصه، علوم افضل از احوال و احوال افضل از افعال و در نتيجه علم برتر از همه چيزى است.

البتّه در ميان علوم هم، علوم نظرى إلهى كه «علوم مكاشفه» هم خوانده مى‌شوند و جز با إلهام از حق بدست نمى‌آيند، اجلّ و اعظم از علوم عملى است كه بدانها «علوم معاملات» مى‌گويند، چه معامله با حق باشد چه با خلق.

فصل سوم در بيان اين نكته است كه ميان علوم مكاشفه نيز تفاضل است، يعنى برخى از برخى ديگر برتر است. معرفت خداوند اجلّ و اشرف و برتر از همه آنهاست، كه وسيله نيل به سعادت حقيقى، بلكه عين سعادت و خير حقيقى است.

فصل چهارم تبيين و توضيح همان مطلب و مقصود است كه در فصل سوم گفته شد. بدين صورت كه اجلّ لذّات و اكمل آنها، معرفت حق أوّل و نظر به وجه كريم اوست.

زيرا لذّات تابع ادراكاتند و با اختلاف آنها مختلف مى‌شوند، همان‌طور كه ادراكات با اختلاف مدركات اختلاف مى‌يابند. و از آنجا كه در دار هستى چيزى اعظم و اشرف از ذات معبود، مبدأ عالم و مدبّر و متكفّل آن نيست، و نيز در عالم ملك و ملكوت و جمال و بها و جلال امرى و حضرتى به تصوّر نمى‌آيد كه اعظم از حضرت ربوبى باشد؛ لذا ألذّ علوم علم به خدا، صفات، افعال و تدبير اوست در مملكتش كه از منتهاى عرش تا تخوم و حدود زمين است.

در ذيل با عنوان «إيضاح استفاديّ» توضيح مى‌دهد كه نبايد چنين پنداشت كه لذّتى كه از پى نابودى شهوات، برطرف شدن معضلات و انشراح و باز شدن روح به هنگام فتوح در باغها و بستانهاى معرفت به عارف دست مى‌دهد، كمتر از لذّت كسى‌