كسر أصنام الجاهلية - الملا صدرا - الصفحة ٦٣
شوقش بدون قائد و راهبر به سوى حقايق پرواز مىكند. امّا كسى كه چشم بصيرتش در درك حقايق كور است، مىتوان تا حدّى هدايتش كرد؛ ولى آنگاه كه مقصد دور است، راه تنگ و مجال اندك و برندهتر از شمشير و باريكتر از مو و لطيفتر از آب، كسى نمىتواند كوران را رهبرى كند و افليجان و زمينگيران را با خود همراه سازد.
بالاخره، تحت عنوان «تنبيه غافلان و ايقاظ نائمان» گوشزد مىكند، هركسى بايد بداند كه كسى كه در خصوص خدا، صفات، افعال، كتب، رسل و روز رستاخيز عقيدهاى نادرست و بر خلاف واقع دارد، خواه از روى تقليد و خواه از طريق نظر و استبداد عقلى، در معرض خطر سوء عاقبت و بدفرجامى است و زهد و صلاحش براى دفع اين خطر و رستگاريش بسنده نيست. و بلكه جز اعتقاد به حق راسخ و قول ثابت إلهى، چيزى او را نجات نخواهد داد. البتّه سادهلوحان و كسانى كه همچون باديهنشينان، ايمانى ساده و جزم و اعتقادى مجمل و راسخ دارند مستثنا هستند. تأكيد مىكند پاى استدلاليانى كه با اعتماد به سرمايههاى عقلى كمبهاى خود، در اين خصوص به استدلال مىپردازند سست و چوبين و دليلهايشان مضطرب و متعارض است.
در پايان مىافزايد: طبيعت انسان به آنچه در آغاز نشو و نما و دوره كودكى و نوجوانى مىآموزد خو مىگيرد و تعصّبات هم عقائد موروثى و آنچه را كه انسان در اوّل آموزش با حسن ظنّ از معلّمان و آموزگاران فرا مىگيرد استوار مىسازد.
و بالاخره از نبود بزرگان دين و انسداد طريق معرفت و يقين، شديدا اظهار تأسّف مىكند.
فصل هشتم در سبب سوء خاتمت است.
بنظر وى سوء خاتمت و بدفرجامى گاهى از جهت اعتقادات است، و گاهى از جهت اعمال. كسانى كه امور را آنچنان كه هستند مىبينند و تمام عمر خود را در طاعت