كسر أصنام الجاهلية - الملا صدرا - الصفحة ١٩
فكر أو رويّة». [١]
و در المشاعر، آنجا كه درباره اين مسئله دقيق و عميق حكمى، يعنى شمول حقيقت وجود به اشياء سخن مىگويد، چنين مىنگارد: «بل شموله ضرب آخر من الشّمول لا يعرفه إلّا العرفاء الرّاسخون في العلم». [٢]
و در ايقاظ النّائمين بدين نكته لطيف عرفانى، يعنى عدميّت ازلى و ابدى ممكنات اشارت كرد و بدين مطلب تصريح فرمود كه: «لا موجود إلّا اللّه و وجهه» و تحقيق آن را به كتاب اسفار خود و كتب دو عارف و صوفى بزرگ- ابن عربى و صدر الدين قونوى- حواله داد. [٣]
و بنظر من از همه مهمتر اينكه در همين رساله بدين نتيجه رسيد كه: «و أمّا المحبّة الخالصة للّه تعالى من غير شرك فلا يتصوّر لغير العارف» [٤]؛ و همچنان كه از يك عارف مسلمان، مخصوصا ايرانى و بالأخصّ شيرازى انتظار مىرفت، بزبان شعر هم مترنّم شد:
آنان كه ره دوست گزيدند همه
در كوى شهادت آرميدند همه