كسر أصنام الجاهلية - الملا صدرا - الصفحة ٥٧
ادراك حقايق و تفطّن به معارف گردد. خاطرنشان مىسازد كه در زمان قديم، در عهد حكيمان خسروانى و اساطين اسكندرانى، به كسانى كه نفس بهيمى خود را با انواع تطهيرات از ارجاس مستلذّات و با اقسام رياضات از اعراض جاهليّات تربيت و تهذيب نكرده بودند اجازه شروع آموختن حكمت نمىدادند. بزرگان صوفيّه و ارباب قلوب و اصحاب ارتقا به حقايق انبيا و ملكوت اشيا نيز به كسى رخصت نمىدادند در مثل اين امور نظر كند، مگر اينكه نفسش را از آلودگيها پاك كرده باشد.
اظهار تأسّف مىكند كه در اين زمان اين رسوم از بين رفته است. حتّى اسم صوفى، فقيه و حكيم بر كسانى اطلاق مىشود كه متّصف به ضدّ اين معانى هستند. مثلا صوفى به كسى مىگويند كه عدّهاى را دور خود جمع كرده، مجلس اكل و شرب و سماع مزخرفات و رقص و پاىكوبى و تصفيق و كفزنى برپا مىكند. اسم فقيه هم به كسى گفته مىشود كه به واسطه فتواهاى باطل و احكام ناروا، خود را به سلاطين و حكّام نزديك مىسازد. در صورتى كه در زمان پيامبر و امامان، فقه به معرفت حقّ اوّل، علم طريق آخرت، آفات نفس، احوال قلب و كيفيّت تهذيب اخلاق و تبديل سيّئات به حسنات اطلاق مىشده؛ نه به علم به سلم، رهان، مرابحه، طلاق، ظهار، قسمت اموال و ... اسم حكيم هم بر طبيب، شاعر، منجم و حتى فالبينى، كه در طرق و شوارع مىنشيند اطلاق مىشود. در حالى كه حكمت معرفتى است كه خداوند آن را خير كثير ناميده و پيامبر فرموده است: كلمهاى از حكمت كه انسان فرا مىگيرد بهتر از دنياست.
در ذيل، بعنوان «تبصره و تأييد» گفتههاى خود، عباراتى از كتاب منية المريد في آداب المفيد و المستفيد شيخ زين الدّين شهيد ثانى مىآورد؛ و با عنوان «ذكر تنبيهى» از تواريخ حكمت نقل مىكند كه اوّلين كسى كه به حكمت موصوف شد لقمان حكيم است، پس از آن بترتيب از انباذقلس، فيثاغورس، سقراط، افلاطون و ارسطو نام مىبرد و مىگويد كه تنها اين پنج كس موصوف به حكمت بودند و «حكيم» ناميده