كسر أصنام الجاهلية - الملا صدرا - الصفحة ٦٢

علم او به نظام اوفق است.

پس از تقرير اين مطالب در ضمن «تلويح عرشى» بدين نكته اشاره مى‌كند كه حق أوّل باقتضاى مشيّتش، كه عين ذات اوست، بالاصاله افاده جمال كرد و آن را ستود؛ و زشتى بالتّبع حاصل شد، و حق تعالى آن را تقبيح كرد و از آن منع فرمود. و او در حقيقت زيباآفرين و ستايشگر زيبائى است و در معنى او خود، خود را مى‌ستايد. در اين مقام از پيروان ذيمقراطيس كه قائل به اتّفاقند و نيز از اشاعره كه بتعبير وى عالم خلق را صادر از اراده جزافى مى‌پندارند خرده مى‌گيرد؛ و در ضمن تأكيد مى‌كند كه خداوند عالم را بحسب قضاى سابق كه علم كلّى است و قدر لاحق كه علم تفصيلى است به وجود آورده است.

با عنوان «وهم و إزالة» اين وهم و پرسش را پيش مى‌كشد كه بنابراين، چيزى از امور، خارج از قانون قضا و قدر إلهى نيست؛ و اين تفضيل و تفاوت كه در ميان مخلوقات وجود دارد اقتضاى قسمت ازلى است و اين چگونه با عدل إلهى سازگار مى‌نمايد. امّا او نه تنها به سؤال پاسخ نمى‌دهد، بلكه سائل را شديدا سرزنش مى‌كند، به اينكه تو و امثال تو، كه ساكن عالم پست الفاظيد و از ادراك حقيقت عظيم و معانى بى‌بهره‌ايد، حقّ چنين سؤالى را نداريد. و براى راسخان در علم هم كه عالم به حقايق و معانى هستند روا نيست با امثال شما سخن بگويند، بلكه تكليفى جز اين ندارند كه بگويند: «اسكتوا، فما لهذا خلقتم؛ لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ‌ [١]».

با عنوان «تذكرة» يادآورى مى‌كند كه كسى كه در درك حقايق از بصيرت ثاقب برخوردار است و در تخلّص و رهايى از مضايق و تنگناهاى علائق و وابستگيها قدمى راسخ دارد، با چشم بصيرت نافذش حقيقت هر چيزى را مى‌بيند و با بال همّت و


[١] سوره انبيا [٢١] ، آيه ٢٣.