ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٨٤ - بحث روايتى(پيرامون آيه شريفه و شان نزول آن)
عرب جاهليت وقتى براى زيارت كعبه احرام مىبست اگر مىخواستند داخل خانهاى شوند از پشت خانه داخل مىشدند، و بدين جهت آيه شريفه:(لَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِها، وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها) نازل شد.
و نيز در الدر المنثور است كه ابن ابى حاتم و حاكم (وى حديث را صحيح دانسته) از جابر روايت كردهاند كه گفت: قريش را حمس يعنى خشمناك و خطرناك لقب داده بودند و اين بدان جهت بود كه مردم مدينه و ساير بلاد عرب وقتى احرام مىبستند ديگر از هيچ درى وارد نمىشدند، ولى قريش وارد مىشد، در اين ميان روزى رسول خدا ص در بستانى بود و خواست تا از در بستان بيرون رود قطبة بن عامر انصارى هم در خدمتش بود، انصار عرضه داشتند: يا رسول اللَّه اين قطبة بن عامر مردى فاجر است، و با شما از در درآمد، رسول خدا به قطبه فرمود: چرا چنين كردى؟ عرضه داشت: ديدم شما از در بيرون شديد من نيز بيرون شدم، فرمود: آخر من مردى احمس هستم، (يعنى اهل مكهام)، عرضه داشت دين من كه با دين شما فرق ندارد، اينجا بود كه آيه شريفه:(لَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِها) نازل شد.[١] مؤلف: قريب به اين معنا به طرق ديگرى نيز نقل شده و كلمه (حمس) جمع احمس است، مانند كلمه (حمر) كه جمع احمر (سرخ) است، و حماسه به معناى شدت است، و قريش را از اين جهت حمس مىگفتهاند كه در امر دين خود تعصب و شدت داشتند، و يا بدين جهت بوده كه اصولا مردمى با صلابت و خطرناك بودهاند.
از ظاهر روايت بر مىآيد كه رسول خدا ص قبل از وقوع قصه قطبة بن عامر مساله داخل شدن از پشت خانه را براى غير قريش امضا كرده بوده و گرنه به قطبه ايراد نمىگرفت كه تو چرا از در بيرون شدى، و بنا بر اين، آيه شريفه ناسخ آن امضاى قبلى مىشود، كه بدون آيه قرآن تشريع شده بوده.
و ليكن خواننده گرامى توجه فرمود كه آيه شريفه با اين روايت منافات دارد، چون آيه مذمت مىكند از اينكه خانه را از پشت آن داخل شوند، و حاشا از خداى سبحان كه خودش و يا رسولش حكمى از احكام را تشريع كند، آن گاه همان حكم را تقبيح نموده و سپس نسخ كند، و اين خود روشن است.
و در محاسن برقى از امام باقر ع روايت آورده كه در تفسير جمله(وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها) فرموده: يعنى هر كارى را از راهش وارد شويد.[٢]
[١] الدر المنثور ج ١ ص ١٠٣
[٢] محاسن برقى ص ٧٤