ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥١٧ - مراد از كرسى
پس، از ظاهر قضيه چنين به نظر مىرسد كه سؤال نامبرده ناشى از يك توهم عاميانه است كه از كلمه كرسى، تختى در نظرشان مىآيد كه در بالاى آسمانها و يا آسمان هفتم و در حقيقت ما فوق عالم اجسام كار گذاشته شده، و احكام عالم جسمانى از آنجا صادر مىشود و قهرا از اين نقطه نظر، آسمانها و زمين، كرسى را در خود جاى دادهاند، نه كرسى آنها را، آن وقت معناى سؤال اين مىشود كه يا بن رسول اللَّه، مناسب آن است كه آيه شريفه را به صورت(وَسِعَ كُرْسِيُّهُ) به صداى بالا بخوانيم، چرا به صداى ضمه قرائت شده؟، مگر كرسى، آسمانها و زمين را در خود جاى نمىدهد هم چنان كه نظير اين سؤال در باره عرش شده، امام هم جواب داده، وسعت در اينجا از سنخ وسعت و جا گرفتن جسمى در جسم ديگر نيست.
در معانى الاخبار از حفص بن غياث روايت آورده كه گفت: من از امام صادق ع از قول خداى عز و جل پرسيدم كه مىفرمايد:(وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ) فرمود:
منظور از كرسى، علم خداست.[١] و نيز در همان كتاب است كه آن جناب در ذيل جمله:(وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ) فرمود: آسمانها و زمين و آنچه بين اين دو است همه در كرسى است و اما عرش خدا علمى است كه احدى نمىتواند اندازهاش را تقدير كند.[٢] مؤلف: از اين دو روايت بر مىآيد كه كرسى، مرتبهاى از مراتب علم خداى تعالى است هم چنان كه قبلا هم از روايات ديگر چنين استفاده شد و در معناى دو روايت نامبرده، رواياتى ديگر نيز هست.
و همچنين از اين دو روايت و رواياتى كه مىآيد استفاده مىشود كه در عالم وجود مرتبهاى از علم وجود دارد كه غير محدود است، و به عبارت ديگر در ما فوق اين عالم كه ما جزئى از آن هستيم عالمى ديگر است كه موجوداتش امورى غير محدودند، يعنى وجودشان حدود جسمانى اين عالم را ندارد، و آن تعينات كه براى هستى ما هست براى آنها نيست، و اين موجودات در عين اينكه نامحدودند، براى خداى سبحان معلوم هستند، يعنى وجودشان عين علم است، هم چنان كه موجودات محدودى كه در عالم وجودند در مرتبه وجودشان، براى خداى سبحان معلوم هستند، يعنى وجودشان همان علم خدا است به آنها، و حضورشان است نزد خدا و اميد است كه ما موفق شويم اين علم را كه علم فعلى مىنامند بيان كنيم، و انشاء اللَّه در جاى
[١] معانى الاخبار، ص ٣٠
[٢] معانى الاخبار، ص ٢٩