ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٦٢ - رد آن گفته و توضيح بطلان استشهادات آن مفسر از برخى آيات قرآنى
از ماده است) مقدم بر ماده است، و در هيچ حالى مغلوب واقع نمىشود، پس بقاى معنا و تقدمش بر ماده از باب تنازع نيست، و نيز مانند حق و باطلى كه هر دو از سنخ معنويات و مجردات باشد (مانند ايمان و نفاق درونى) كه اگر حق هميشه غالب است از باب تنازع نيست، بلكه قضايى است كه خدا در اين باره رانده، هم چنان كه خودش فرمود:(وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ)[١] و نيز فرمود:(لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ)[٢] و باز فرموده:(وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى).[٣] پس خداى عز و جل بر هر چيزى غالب است، و او واحد و قهار است.
و اما آيه مورد بحث كه مىفرمود: (وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ ...) در سابق توجه فرموديد كه گفتيم: در اين مقام است كه به حقيقتى اشاره كند كه اجتماع انسانى بر آن متكى است، و آبادانى زمين وابسته به آن است، و اگر اختلالى در آن پديد آيد نظام آبادى زمين مختل گشته، و حيات در زمين رو به تباهى مىگذارد، و آن حقيقت عبارت است از غريزه استخدام، كه خداى تعالى آن را جبلى و فطرى انسان كرده است، چون همين غريزه استخدام است كه سرانجام به اينجا منتهى مىشود كه انسانها منافع خود را با يكديگر مصالحه كنند و اجتماع مدنى پديد آورند.
و گو اينكه پارهاى از رگ و ريشههاى اين استخدام تنازع در بقا و انتخاب طبيعى است، و ليكن در عين حال نمىتوان گفت كه آيه شريفه به آن دو قاعده نظر دارد، چون آن دو قاعده، دو سبب بعيد هستند، و غريزه استخدام سبب نزديك است.
سادهتر بگوئيم، آنچه مايه آبادانى زمين و مصونيت آن از تباهى است غريزه استخدام است، و آن دو قاعده در پيدايش اين غريزه دخالت دارند، نه در آبادانى زمين، پس بايد آيه شريفه را كه مىخواهد سبب آبادى زمين و فاسد نشدن آن را بيان كند، بر اين غريزه حمل كنيم، نه بر آن دو قاعده.
باز هم به عبارتى سادهتر اينكه دو قاعده تنازع در بقا و انتخاب طبيعى باعث
[١] چهرهها براى خداى زنده به پا دارنده عالم خاضع شد. سوره طه، آيه ١١١
[٢] آنچه در آسمانها و زمين است ملك اوست و همه براى او خاضع هستند. سوره بقره، آيه ١١٧
[٣] محققا سرانجام همه امور به سوى پروردگار تو منتهى مىشود. سوره نجم، آيه ٤٢