ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٦٢٣ - رواياتى در مورد اينكه آيه الذين ينفقون أموالهم در باره امير المؤمنين على
است: اين آيه در شان على بن ابى طالب نازل شد، كه چهار درهم داشت يكى را در شب و دومى را در روز و سومى را پنهانى و چهارمى را علنى صدقه داد.[١] و در تفسير برهان از كتاب مناقب بن شهراشوب از ابن عباس و سدى، و مجاهد و كلبى، و ابى صالح، و واحدى، و طوسى، و ثعلبى، طبرسى و ماوردى، و قشيرى و شمالى و نقاش و فتال، و عبد اللَّه بن حسين، و على بن حرب طائى، نقل كرده كه همه نامبردگان در تفسيرهاى خود گفتهاند: على بن ابى طالب چهار درهم نقره داشت، يكى را شبانه دومى را در روز، سومى را سرى و چهارمى را علنى صدقه داد، به دنبال آن، آيه:(الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِيَةً) نازل شد، و در آن به تك تك درهمهاى آن جناب مال ناميده شده و او را به قبول صدقاتش بشارت داده است.[٢]
و در بعضى از تفاسير آمده است كه: اين آيه در شان ابى بكر نازل شده، كه چهل هزار دينار داشت، ده هزار دينار آن را شبانه، و ده هزار ديگر را در روز، ده هزار را سرى و ده هزار باقى را علنى صدقه داد.
مؤلف: آلوسى در تفسير خود در ذيل اين حديث گفته: امام سيوطى به دنبال نقل اين روايت گفته است كه جريان صدقه دادن ابى بكر را ابن عساكر در تاريخش از عايشه نقل كرده، و در آن روايت اين قسمت كه آيه در شان او نازل شده نيامده است، و گويا آن كسى كه چنين ادعايى كرده، آن را از روايت ابن منذر فهميده، زيرا ابن منذر از ابن اسحاق نقل كرده است كه وقتى مرگ ابى بكر نزديك شد و عمر را جانشين خود كرد، براى مردم خطابهاى ايراد نمود، بعد از حمد و ثنائى كه خدا لايق آن است گفت: هان! اى مردم، طمع هر چه هم كم باشد فقر است، و نوميدى از مال مردم هر چه باشد به همان مقدار غنى است، و شما جمع مىكنيد اموالى را كه خود نمىخوريد: و آرزو مىكنيد چيزهايى را كه به آن نمىرسيد، و بدانيد كه بخل هر چه هم كم باشد به همان مقدار نفاق است، پس براى خود خير انفاق كنيد، كجا هستند اصحاب اين آيه؟، آن گاه آيه را تلاوت كرد، و سيوطى در آخر مىگويد: خواننده مىداند كه اين حديث هيچ دلالتى ندارد بر اينكه آيه شريفه در حق ابى بكر نازل شده باشد، اين بود گفتار آلوسى.
و در الدر المنثور به چند طريق از ابى امامه و ابى الدرداء، و ابن عباس و غير ايشان
[١] تفسير الدر المنثور ج ١ ص ٣٦٣
[٢] تفسير برهان ج ١ ص ٢٥٧