ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥٦٩ - بى اعتبارى آن نظريه و پاسخ به دلائل پنجگانه آن
مىتوانم وزنه سى منى را بردارم، به او مىگويى بردار ببينم چگونه بر مىدارى؟ و منظورت اين است كه به او بفهمانى تو نمىتوانى بردارى. و نيز از آنجايى كه خداى تعالى مىدانست ابراهيم ع چنين توهمى نمىكند، و به پروردگارش نمىگويد زنده كن ببينم چگونه زنده مىكنى، خواست اين احتمال را از كلام او دور كند، و ايمان خالص او در نظر مردم مشوب نشود، و سخنش طورى باشد كه هر كسى كه آن را مىشنود بدون شك پى به خلوص ايمانش ببرد، لذا پرسيد: مگر تو ايمان ندارى، به اينكه من مىتوانم مرده زنده كنم؟ او هم در پاسخ عرضه داشت: چرا، ايمان دارم، ليكن مىخواهم ايمان خود را بيشتر كنم . و كلمه طمانينة ، بنا بر اين معنا عبارت مىشود از آرامش قلب به وسيله مشاهده و اينكه قلب در كيفيت احيا، هزار جا نرود، و احتمالات گوناگون ندهد، البته نداشتن اين آرامش قبل از مشاهده، منافاتى با ايمان ندارد، چون ممكن است آن جناب قبل از ديدن احيا، عالىترين درجه ايمان را به قدرت خدا بر زنده كردن و احيا داشته باشد، و مشاهده زنده شدن مرغان ذرهاى بر ايمانش نيفزايد، بلكه فايده ديگرى داشته باشد كه داشتن آن، شرط ايمان نيست. آن گاه مفسر نامبرده بعد از سخنانى طولانى گفته: آيه شريفه دلالت دارد بر فضيلت ابراهيم ع چون وقتى آن جناب درخواستى از خداوند متعال كرد فورا و به آسانترين وجه درخواستش را اجابت كرد، با اينكه همين اجابت را در باره عزير بعد از صد سال عملى ساخت.
خواننده محترم با دقت در خود آيه و در آنچه كه ما بيان كرديم به بطلان اين چنين تفسيرى از اين آيه پى مىبرد، براى اينكه سؤال ابراهيم ع از كيفيت زنده كردن مردگان است، كه خدا چطور آنان را زنده مىكند؟ نه از اينكه اجزاى مرده چگونه براى بار دوم حيات مىپذيرد و زنده مىشود، چون او پرسيد:(كَيْفَ تُحْيِ؟) (بضم تاء) يعنى چطور زنده مىكنى؟ و نپرسيد: كيف تحيى ؟ (به فتح تاء) يعنى چطور زنده مىشوند؟.
علاوه بر اينكه زنده كردن مردگان به دست خود ابراهيم (ع)، خود دليل بر گفته ما است و اگر سؤال از چگونگى زنده شدن مردگان بود، كافى بود خداوند پيش روى ابراهيم ع مردهاى را زنده كند (همانطور كه در آيه قبلى در قصه عزير كه از آن خرابه گذشت، فرمود:
اگر مىخواهى ببينى مردگان چگونه زنده مىشوند، به استخوانها نگاه كن ببين چگونه آنها را به حركت در مىآوريم، و سپس گوشت بر آنها مىپوشانيم) و ديگر احتياج نداشت زنده كردن مردگان را به دست خود آن جناب اجرا كند.
اين همان نكتهاى است كه در چند صفحه قبل به آن اشاره كرديم و گفتيم: اين