ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥٣٢ - بيان آيات
ترجمه آيات
مگر نشنيدى سرگذشت آن كسى را كه خدا به او سلطنت داده بود و غرور سلطنت كارش را به جايى رساند كه با ابراهيم در مورد پروردگارش بگومگو كرد، ابراهيم گفت: خداى من آن كسى است كه زنده مىكند و مىميراند، او گفت: من زنده مىكنم و مىميرانم، ابراهيم گفت: خداى يكتا، خورشيد را از مشرق بيرون مىآورد تو آن را از مغرب بياور در اينجا بود كه كافر مبهوت شد. و خداوند گروه ستمكاران را هدايت نمىكند (٢٥٨).
يا مثل آن مردى كه بر دهكدهاى گذر كرد كه با وجود بناهايى كه داشت از سكنه خالى بود، از خود پرسيد خدا چگونه مردم اين دهكده را زنده مىكند پس خدا او را صد سال بميرانيد، آن گاه زندهاش كرد و پرسيد چه مدتى مكث كردى؟ گفت: يك روز و يا قسمتى از يك روز خداوند فرمود: (نه) بلكه صد سال مكث كردى، به خوردنى و نوشيدنى خويش بنگر كه طعمش در اين صد سال دگرگون نشده و به دراز گوش خويش بنگر، (ما از اين كارها منظورها داريم يكى اين است كه) تو را آيتى و عبرتى براى مردم قرار دهيم استخوانها را بنگر كه چگونه آنان را برمىانگيزانيم و سپس آنها را با گوشت مىپوشانيم همين كه بر او روشن شد كه صد سال است مرده و اينك دوباره زنده شده گفت: مىدانم كه خدا به همه چيز توانا است (٢٥٩).
و بياد آور آن زمان را كه ابراهيم گفت: پروردگارا نشانم بده كه چگونه مردگان را زنده مىكنى؟
فرمود مگر ايمان ندارى؟ عرض كرد، چرا! ولى مىخواهم قلبم آرامش يابد، فرمود: پس چهار مرغ بگير و قطعه قطعه كن و هر قسمتى از آن را بر سر كوهى بگذار آن گاه يك يك آنها را صدا بزن، خواهى ديد كه با شتاب نزد تو مىآيند و بدان كه خدا مقتدرى شكست ناپذير و محكم كار است (٢٦٠).
بيان آيات
اين آيات در بر دارنده معناى توحيد است و بهمين جهت بىارتباط با آيات قبل نيست و احتمال دارد با همان آيات يك جا نازل شده باشد.
(أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْراهِيمَ فِي رَبِّهِ).
كلمه محاجه كه مصدر فعل ماضى حاج است به معناى ارائه حجت و دليل در مقابل حجت خصم و طرف مقابل، و اثبات مدعاى خود يا ابطال حجت خصم است، و كلمه حجت در اصل به معناى قصد بوده و بعدا در اثر كثرت و غلبه استعمال، در به كرسى