ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٨٧ - بيان حقيقى بودن استعمال لفظ كلام و قول در غير موارد بشرى
زبان مىآورد، شنونده به معناى مادى و محسوس آن منتقل مىشد و خلاصه دايره استعمال لغات امور مادى و محسوس بود، سپس به تدريج منتقل به امور معنوى شد، و اين انتقال و استعمال لفظ در امور معنوى هر چند در ابتدا، استعمال مجازى بود ليكن در اثر تكرار استعمال كار به جايى رسيد كه آن امر معنوى هم معناى حقيقى كلمه شد، چون يكى از نشانيهاى حقيقت بودن استعمال، تبادر است، يعنى اينكه هر وقت كلمه به زبان جارى شود آن معنا به ذهن راه يابد، و استعمال لغات در امور معنوى اينطور شد.
و ترقى اجتماع و پيشرفت انسان در تمدن باعث مىشد كه وسايل زندگى دوشادوش حوائج زندگى تحول پيدا كند، و مرتب رو به دگرگونى بگذارد، در حالى كه فلان كلمه و اسم، همان اسم روز اول باشد، مصداق و معناى فلان كلمه تغيير شكل دهد، در حالى كه غرضى كه از آن مصداق منظور بوده همان غرض سابق باشد.
مثلا روز اولى كه بشر عربى زبان ، كلمه سراج و بشر فارسى زبان كلمه چراغ ، را وضع كرد، براى آن ابزار و وسيلهاى وضع كرد كه احتياجش را به نور برطرف سازد، و در روزهاى اولى كه اين كلمه وضع شده بود معنا و مصداقش يعنى آن وسيلهاى كه در شبهاى تاريك پيش پايش را روشن مىكرد عبارت بود از يك پياله پايهدار سفالى، كه مقدارى روغن خوراكى و يا هر چربى ديگر در آن قرار داشت، و فتيلهاى در آن روغن، غوطه خورده بود، و سر فتيله در لبه پياله قرار گرفته و افروخته مىشد، و شعله آن، اطاق و مسير راه او را روشن مىكرد، و سراميك سازان آن روز هم همين پياله پايهدار را مىساختند، و نام آن را چراغ مىگذاشتند، سپس اين وسيله استضائه و روشنايى، به صورتهاى ديگرى در آمد، و در هر بار كه تغيير شكل مىداد، كمالى زائد بر كمال قبلى خود را واجد مىشد، تا آخر منتهى شد به چراغ الكتريكى، كه نه پياله دارد و نه روغن و نه فتيله، و با اينكه هيچيك از اجزاى روز اول را ندارد، باز لفظ چراغ را بر آن اطلاق مىكنيم، و اين لفظ را بطور مساوى در مورد همه انحاء چراغها استعمال مىكنيم، بدون اينكه احتياج به اعمال عنايتى داشته باشيم، و اين نيست مگر به خاطر همين كه غرض و نتيجهاى كه روز اول بشر را واداشت تا پياله پيه سوز را بسازد، آن غرض بدون هيچ تفاوتى در تمامى اشكال چراغها حاصل است، و آن عبارت بود از روشن شدن تاريكيها.
و معلوم است كه بشر به هيچيك از وسائل زندگى علاقه نشان نمىدهد و آن را نمىشناسد مگر به نتائجى كه براى او، و در زندگيش دارند.
پس حقيقت چراغ، عبارت شد از هر چيزى كه با روشنايى خود در شب نور دهد