صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٥٠
تمدن را با آن مخالفند، مىآمدند پیش شماها یک همچو مسائلى را طرح مىکردند یا اینکه (آخوندها همه دربارى هستند، اینها همه براى منافع دربارها، اصلاً وجود اینها را دربارها آوردند، سلاطین این وجودها را در خارج محقق کردند) مىآمدند پیش این قشر مىگفتند (اینها دین ندارند، این بى دینها، یک مشت فکلى بى دین) و طورى تزریق مىکردند که مع الاسف بعضى از اشخاص بى عمق باورشان مىآمد. این باور آمدن اسباب این شد که این دو قشر از هم جدا شدند، این به او بدبین شد، او به این بدبین شد. چه دو قشرى، دو قشرى که مربى جامعه بودند، دو قشرى که باید جامعه را با مساعى هم دست به هم بدهند و جامعه را اصلاح بکنند، اینها را از هم جدا کردند. دو قشرى که اگر این دو قشر به مسیر صحیح باشد، تمام ملت به مسیر صحیح مىرود. اینطور نیست که یک قشر مثلاً کاسب باشد که فقط خودش اگر اصلاح بشود، صالح باشد، خودش هست و غیر نیست. دو قشرى که، با اصلاح این دو قشر، جامعه اصلاح مىشود . دو قشرى که (اذا فسد العالم فسد العالم) است، این عالم من نیستم، شما هم هستید، همهمان هستیم. شما هم جزء علما هستید که اگر چنانچه خداى نخواسته فاسد باشید عالم را به فساد مىکشید و اگر صالح باشید عالم را به صلاح مىکشید. صلاح و فساد یک جامعه به دست مربىهاى - آن هست - آن جامعه هست و آن مربىها شماها هستید و قشر روحانى. آنها به یک جور و شما به یک جور. اما دو طایفه مربى جامعه هستند.
مملکت ما احتیاج به انسان مومن دارد
اگر بنا باشد که همان تربیت علمى باشد، شما یک طبیب مىخواهید درست بکنید نظر به اینکه این طبیب چه جور باشد نیست، این طبیب فردا مىشود یک کاسب، یک کاسبى که، اینطور کسب که یک مریض را معطل مىکند براى اینکه ویزیت را زیاد بکند. خیلى طبیب خوبى درست شد از حیث طب، بسیار متخصص بود اما چون اخلاق، اخلاق صحیح نبود، مهذب نشده بود، متقى نبود، خداشناس نبود، این طبیب مریض را معطل مىکند، امروز یک نسخهاى مىدهد، با دواخانه هم مىسازد که نسخه را هر چه گرانتر بدهد، این بیچاره را مبتلا مىکند، این نسخه فایده نکرد فردا یک نسخه دیگر باز همین، باز همین. طبیبى بود یعنى من حیث طبابت. یک مهندس درست مىکنید، مهندس در علم خودش خیلى خوب بود اما وقتى که مىخواهد فرض کنید که یک نقشهاى بدهد، یک چیزى بدهد، با آن استادىهایى که دارد جورى مىدهد که مفید و صحیح نباشد و منفعت طلبى باشد و هکذا همه چیز. در قشر ما هم اگر بنا باشد که همین ملایى باشد، این ملا بسیار ملاى خوبى است، بسیار آدم فهمیدهاى است، کتاب و سنت را بسیار خوب مىفهمد اما اگر چنانچه تقوا در کار نباشد، همین فهم کتاب و سنت موجب اعوجاج مردم مىشود در سنت، یک جور سنت را بیان مىکند که منحرف بکند. در کتاب، یک جور کتاب را بیان مىکند که منحرف بکند. بسیارى از این آدمهایى که منحرف کردند و مىکنند جوانهاى ما را، از اینها هست که در قشر شما و در قشر ما بودند و متقى نبودند، الهى نبودند، خدایى نبودند، فقط توجه به این بوده است که مقام چه باشد، توجه به این بوده است که حقوق چقدر باشد،