صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٢٨
خودشان را در ایران، در این نهضت لمس کردند. یک مطالبى که حدس مىزدند و در مقابل آن حدسشان فعالیتهاى زیاد مىکردند براى اینکه نگذارند اقشار نزدیک به هم بشوند، حالا لمس کردند که یک کشورى اگر همه اقشارش با هم متحد بشوند، هیچ قدرتى نمىتواند جلو اینها بایستد، هیچ قدرتى نمىتواند به اینها پیروز بشود. این مطلب الان احساس کردند و بیشتر مجهز الان هستند براى اینکه ما را از هم جدا کنند. این نهضت برکتش این بود که شما آقایان دانشگاهى که هیچ وقت با ما ملاقات نمىکردید، حالا نشستیم با هم صحبت مىکنیم و درد دلمان را مىگوئیم. نمىگذاشتند اینها آن آقایانى که مثلاً کارخانهها و نمىدانم کارگرها و اینها که با ما هیچ وقت ارتباط نداشتند، حالا ارتباط پیدا مىکنند. الان مىبینم که مثلاً روز پنجشنبه و جمعه که ما مىرویم مدرسه فیضیه، گروههاى مختلف از دانشجو گرفته تا کارگر گرفته تا عرض مىکنم که اقشار مختلفه، نظامى، همه اینها مجتمع مىشوند، زن و مرد مجتمع مىشوند در آنجا همه با دل راحت. نه نظامى از مردم نفرت دارد و مىترسد نه مردم از او، همه با هم مجتمع مىشوند و مطالب گفته مىشود، مسائل طرح مىشود، این را باید حفظش کنیم، اینها الان در صدد این هستند که با صورت هاى مختلف، با یک صورتهاى خیلى به نظر صحیح بین ماها اختلاف بیندازند، چنانچه در رژیم سابق همین مسائل بود و من راجع به این مسائل همیشه سفارش مىکردم، مع الاسف غلبه داشتند و نمىشد. قبل از ماه رمضان که از ماه رمضان آنها مىترسیدند، مردم مجتمعند و عبادت مىکنند و منبر هست و محراب هست و اجتماع هست، یک مسألهاى پیش مىآوردند اختلاف بیندازند، قبل از ماه محرم همین کار را مىکردند یک مسأله فرعى را پیش مىآوردند که ما از مسائل اصلى غفلت کنیم. قبل از ماه رمضان مىگفتند (شهید جاوید) تقریباً تمام ماه رمضان را به اینکه یک دستهاى اشکال مىکردند، یک دستهاى رفع اشکال مىکردند، یک دستهاى فحش مىدادند و یک دستهاى به این طرف فحش مىدادند مىگذشت. آنها هم کنار نشسته بودند به ریش ما مىخندیدند که اینطور ما اینها را ملعبه کردیم. تمام ماه رمضان ما در تمام ایران سر یک کتابى که مسأله فرعى بود و هیچ اصلاً چیزى نبود ضایع مىکردند وقت ما را و ما را منحرف مىکردند از اینکه نسبت به (آنوقت البته قدرت او بود) که نسبت به آنها یک کلمهاى بگوئیم، همه نسبت به خودمان صحبت مىکردیم. یک قدرى که این سست مىشد، حالا مى دیدند که یک وقت اجتماع دیگرى است مىآمدند مسأله شمس آبادى را پیش مىآوردند، مرحوم شمس آبادى را. و من احتمال مىدهم، بعضى هاى دیگر هم احتمال مىدهند که اصل کشتار از خودشان بود براى اینکه آشوب درست کنند، یک مدت زیادى هم آقایان اهل منبر و پایین و بالا و اینها وقتشان صرف این مىشد و از آن مطلب اساسى که داشتند اینها ذهنشان منصرف مىشد. بعد مىدیدند خوب، این هم یک چیز کمىاست تمام نمىشود، دیدند تمام شد دیگر عرض مىکنم که وقت این است که باز یک ماه رمضانى باشد، یک ماه محرمى باشد، باز اختلافاتى مىخواهند، لازم دارند، باز مىافتند در کار، مسأله دکتر شریعتى را پیش مىآوردند، از آن طرف دامن بزن به اینکه این مثلاً چطور است، اهل منبر هم بى توجه به مطلب که عمق قضیه چیست منبر مىرفتند و حرف مىزدند. از آن طرف جوانهاى داغ هم بىتوجه به