صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٨٣
کار از او مىآید، آن که در این نهضت خدمت کرد شماها بودید، شما بودید که با همین وضعى که الان اینجا حضور دارید با همین وضع در خیابانها ریختید و به نهضت ما کمک کردید. آنهائى که تربیت شده آنها بودند اگر هم دخالت کردند، باز یک قشرىشان بود که نزدیک بودند به آنطورى که شماها هستید، آنهائى که تربیتشان آنطور بود، آنها کارى به این مسائل نداشتند همانطورى که بعضى از مردها در این نهضت هیچ دخالت نداشتند حالا آمدهاند خواهند که استفاده کنند. حالا که این طبقه مستضعف، این طبقهاى که دیگران ضعیف مىشمردند و بحمد الله قوى بودند، این طبقهاى که اینها مىگویند طبقه سوم و اینها طبقه اول هستند و آنها طبقه جهنمى سوم بلکه هفتم، اینها بودند که براى کشور کار کردند، اینها این سد بزرگ را شکستند، این طبقه بودند که راه را باز کردند، حالا آقایان از آمریکا و اروپا سرازیر شدند به اینجا و مىخواهند استفاده کنند. بعضى بانوان هم که هیچ دخالت در این مسائل نداشتند حالا سر این خوان یغما خیال خودشان این است که استفاده کنند. الان هم شما طبقهاى که خداوند حفظتان کند، خداوند سعادت به شما بدهد شما هیچ توقعى ندارید شما همان خدمتگزار براى اسلام بودید، حالا هم هستید هیچ کدام توقع ندارید به اینکه چه بشوید و چه بشوید، خدمت را شما کردید و بعد هم شما مىکنید، آن توقع دارهاى بیجا که هیچ به این امور کار نداشتند یک نفر کشته ندادند آنها حالا آمدند یکى مىخواهد وزیر بشود، یکى مىخواهد وکیل بشود، یکى مىخواهد چه بشود. این یک خیال خامى است به سر اینها. خوب است که در کارهاى خودشان تجدید نظر بکنند.
این طبقه محروم بودند که این نهضت را به پیش راندند
این یک خیال باطلى است که دیگران زحمت بکشند و شما آرام باشید و در محل خودتان یا در خارج و حالا بیائید و بخواهید زحمت دیگران را از آن منفعت، شما ببرید. اول کسى که حق به این ملت پیدا کرد همین جمعیت هستند که الان اینجا نشستند و آن جمعیتى که اینها نماینده آنها هستند از بانوان محترم مشهد و سایر بانوان ایران. در مردها هم همان طبقه کارگر و همان طبقه کشاورز و همان کاسبهاى جزء و همان اشخاصى که در دانشگاهها هستند و محروم، در قشرهاى ما هستند و محروم، اینها بودند که این نهضت را به پیش راندند و حالا هم اینها توقع شان اینقدرها نیست که آنها هست. آن توقع دارها آنهائى هستند که هیچ کارى نکردند، آنها حالا آمدهاند مىخواهند مثلاً فرض کنید رئیس جمهور بشوند، آنها حالا آمدهاند مىخواهند نخست وزیر بشوند، آنهائى که بلندگوى همین دستگاه بودند حالا مىخواهند که یک کارى انجام بدهند دوباره در اینجا بیایند. انقلابى شدهاند همه، امروز هر کس مىآید پیش ما مىگوید که ما مبارزبودیم من مىبینم، مىدانم دروغ دارد به من مىگوید لکن خوب من چه بگویم به این آدم. (ما در آن زمان مبارز بودیم ما حبسها دیدیم چه دیدیم) از این گزافگوئىها، خیال مىکنند که من بى اطلاعم. خوب من اطلاع دارم که شما آنوقت همهتان یا بسیاریتان نوکر بودید، بسیاریتان کارهایتان براى آنها بود حالا آمدهاید انقلابى شدهاید. خیر شما انقلابى نیستید و نخواهید بود. هر روزى که خداى نخواسته یک تقى بلند بشود و یک شکستى خداى