صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٢٧
بچاپند، در خارج منعکس کنند که ایران خودش را نمىتواند اداره کند، یکى باید برود ادارهاش کند، یک کودتا بکنند و همان مسائل را با یک وضع بدتر از سابق پیش بیاورند و ما باز در سالهاى طولانى دیگر، تا خدا مىداند چه وقت بشود، باز زیر همان چیزهائى که پیشتر بوده ،باشیم.
مطلب اساسى سازندگى، لزوم رسیدن به خودکفائى
آنکه من الان به شما آقایان عرض مىکنم این است که ما الان بین راه هستیم ما نرسیدیم به مقصد. یک مقصد این بود که این اشخاص دزد و چپاولگرها را دستشان را کوتاه کنیم، تا یک قدرى کوتاه شد یعنى یک قدر مهمى کوتاه شد، آنها هم مال ملت را برداشتند و خوردند و بردند و فرار کردند اما دستشان الان از اینجا کوتاه است و انشاءالله از آنها هم پس گرفته مىشود انشاءالله. و ما آن مقدارى که تا حالا کارکردیم موانع را برداشتیم، موانع رشد انسانى و رشد ملى و رشد طبیعى را برداشتیم. اما الان همه موانع برداشته نشده، یک مقدار از این اقشارش باقى مانده و الان دارند مفسده مىکنند و باهر حیلهاى که باشد، مىخواهند یک اختلافى ایجاد کنند. و اما مهم این است که ما مملکت حالا که مىگوئیم دست خودمان است، یک مملکتى باشد که خود کفا باشد و سازندگى شروع بشود تا ما مملکت را به طورى که اقتصادش صحیح باشد، کشاورزیش درست بشود، دانشگاه هایش درست بشود، قضاوتش درست بشود، همه اینها آشفتهاند چون که اززمان طاغوتند دیگر، الان باز متحول نشده براى اینکه دولت الان دولت انتقالى است، یک دولت مستقرى نیست این. بنابراین آنکه الان براى همه ما لازم است این است که تمام توجهمان به این باشد که این نهضت محفوظ باشد، تمام توجه به این باشد که قشر دانشگاهى با قشر عرض مىکنم که مدارس قدیمه اینها باهم جوش بخورند. یکى از کارهائى که اینها در سالهاى طولانى کردند این بود که دانشگاهى که یک عضو مهمىدر هر کشورى است، با روحانیت که یک عضو مهمى در کشور ماست اینها را از هم جدا کنند ،این را دشمن او کنند او را دشمن این با تبلیغات، تبلیغاتشان هم مع الاسف در خود ماها در همه اثر کرده بود که این طایفه آن طایفه را قبول نداشتند و احیاناً لعن مىکردند، آن طایفه هم آن طایفه را همین طور. اثرش این بود که نتیجه را دیگران مىگرفتند، ما دعوا مىکردیم دیگران نتیجه مىبردند. قشرهاى دیگر هم همین طور هى از هم جدا مىکردند، بازارى را از کارگر، کارگر را از دیگران، دیگران همه را، مىخواستند آشفته باشد. این نهضت اسباب این شد که یک قدرى نزدیک شدیم ماها به هم، یعنى دانشگاهى هم همان حرفها را مىزد که بازارى مىگفت، بازارى هم همان حرف را مىزد که معممین مىگفتند، همه هم همان حرف را مىزدند که کشاورزان مىگفتند. اگر چنانچه ما این مطلبى که الان یک مقدارش موجود است ولکن یک خرده رو به سستى دارد مىرود اگر به داد این نهضت نرسیم و این نهضت خداى نخواسته رو به سستى برود و یک وقت خاموش بشود، خواهید دید که خداى نخواسته مسائل سابق شدیدتر عود مىکند.
اینها تاکنون سیلى آشکار نخورده بودند، این اجانب تاکنون لمس نکرده بودند شکست