صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢١٠
دعوت ملت و دولت به صبر و همت در اصلاح امور
خیلىها مىآیند، مثلاً یک جمعیتهائى که (در ناحیه ما فقر است و هیچ یک از آثار تمدن نیست و مریض خانه نداریم و اسفالت نداریم و آب نداریم)، و از این مسائل، من گفتم به بعضىها که خوب این حالا پیدا شده است، یا از اول بوده است؟ معلوم است که این همیشه بوده، قبلاً بوده، چیزى که از اول بوده است، به مجرد اینکه آنهائى که خراب کردند، یا عمل نکردند و رفتند، این یکدفعه باید درست بشود؟! اینکه امکان ندارد. خوب، حالا ما یک کارى کردیم که اینها رفتند، فرض کنید که ما دیگر عرضه اینکه کار دیگر انجام بدهیم نداریم، حالا دست خودتان است، خودتان درست کنید. البته اینکه عرض مىکنم، نه این است که عرضهاش نباشد، هست، انشاء الله درست هم مىشود اما این یک همتى ملى و الهى خواهد، از ملت صبر و کار، از دولت صبر و کار، هر دو باید هم صبر داشته باشند و هم کار بکنند. دولت صبر بر این هجومهائى که از اطراف به او مىشود بکند، ملت صبر کند در اینکه این نادارى و این گرفتارى که همه مىدانیم از سابق بوده، حالا پیدا نشده، این چیزى که از سابق بوده یک قدرى دیگر تامل کنند، یک قدرى دیگر صبر کنند تا اینکه بتواند دولت اقتصاد خودش را درست کند، کارخانهها را راه بیاندازد، کشاورزى راه بیفتد تا اینکه این امور اصلاح بشود.
ناراضى تراشى و اخلالگرى عمال اجانب با علم به دستاوردهاى عظیم انقلاب اسلامى
این معنا که مرتب جمعیتها بیایند و بگویند که ما چیز نداریم، این ناچار یک دستهائى از پشت پرده اینها را بعث مىکنند، همانهائى که مىخواهند این گرفتارى تا آخر باشد، اینهائى که مىروند مىگویند (خوب حالا چه شد؟ باز هم دولت اسلامى شد و براى شما الان نه اسفالتى هست، نه چیزى). مثل اینکه همین که مهر دولت اسلامى خورد به یک جائى، همان مهر باید یکدفعه همه کارها را درست بکند، ملت ما باید بداند که این چیزى که اینها مىآیند و مىگویند (چه شد و دولت اسلام هم آمد و کارى نکرد) اینها آنهائى هستند که مىخواهند هیچ کارى نشود، نه آنهائى هستند که مىخواهند یک کارى بشود، براى اینکه اینها اشخاصى نیستند که بىاطلاع باشند، اینها اشخاصى هستند که مطالعه کردهاند، عمال یک دولتهائى هستند که در این امور مطالعه کردهاند، اینها بنایشان بر این است که با هر جورى که هست ناراضى درست کنند، بروند داخل دهات بگویند که (چه شد، حالا چه شد) این دهاتى بیچاره هم نمىتواند به او بگوید که این شد که ما حالا نمىترسیم از دولت، نمىترسیم از ساواک، نمىترسیم از اینکه یک کسى بیاید با شلاق روى سر ما بزند و ما را اذیت بکند، بهتر از این چه مىخواستى بشود؟ حالا ما فرض مىکنیم هیچ چیز هم نشده، آزادى بهترین نعمتى است که خدا براى بشر قرار داده، اینها که مىآیند و مىگویند که چه شد، نه اینکه ندانند چه شده، مىدانند کارى شده است که دست اربابها را کوتاه کرده، مىدانند که خیلى کار شده، مىدانند که یک معجزهاى شده است. که دست اربابها کوتاه شده چه بکنیم که دست اربابها دوباره باز بشود؟ برویم بگوئیم که (چه