صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٦١
ملت ایران قائم به خودش ایستاده است
بله، تبلیغات الان زیاد است در خارج. در روزنامههاىشان، در مجلههاىشان نوشتهاند که خمینى همه زنها را گفته است که سینههاىشان را ببرند، این فقط سه مورد اتفاق افتاده بعد مردم مخالفت کردند. این تبلیغات، البته آن که مىخواهد، خمینى را مخالف با منافع خودش مىداند باید این را خردش کند در خارج، آنجاها این حرفها را میزنند. حالا فرض کنید من هم خرد بشوم، دیگران هستند، همچو نیست که ملت ایران حالا احتیاج به خمینى داشته باشند. احتیاج به هیچ کس ندارد، خودش است، خودش الان ایستاده قائم است خودش بالنفسه، بیخود آنها خیال مىکنند که اگر ما هم از بین برویم، بکشند یا منحط کنند، مساله خوابیده است و دوباره آنها برمى گردند و نفت ما را مىبرند و همه خزائن ما را غارت مىکنند. نخیر، دیگر گذشته است این مطلب. نمىتوانند این کار را بکنند. هر جا هر حمالى هم که در این ایران هست الان ایستاده مقابل اینها، دانشگاهى ایستاده، روحانى ایستاده، بازارى ایستاده، کاسب ایستاده - عرض مىکنم که - دهقان ایستاده، کارگر هم ایستاده. اگر حالا یک اختلافى هم بین اینها پیدا بشود همین از شیطنت این قشرى است که منفعتش از دست رفته است.
همه مىخواهند با شیطنت قشرها را از هم جدا کنند
و من حالا به شما آقایان عرض مىکنم که الان تکلیف براى ما زیادتر است تا تکلیف سابق، سابق تکلیف این بود که همه بزنیم این سد را بشکنیم و چیزها را، تکلیف حالا این است که آن قشرهائى که با شیطنت، حالا یک وقت با سرنیزه جلو آمده بودند (سر نیزه را مردم جلویش را گرفتند) اینها الان با شیطنت پیش آمدهاند، مىخواهند با شیطنت قشرها را از هم جدا کنند، این متفقها را، اینهائى که با هم اتفاق کردند و اینها را شکستند و از بین بردند، اینها را از هم جدا کنند. ما مکلفیم الان به اینکه قشرها را به هم جوش بدهیم، دانشگاهى و روحانى با هم باشند، بازارى و دهقان و کارگر همه باهم باشند، اگر این وحدت کلمه از بین برود و این توجه به خداى تبارک و تعالى از بین برود، خداى نخواسته شکست است و شکست آن شکستى است که دیگر برگشت ندارد. همه ما مکلفیم، من طلبه که اینجا نشستهام، آقا که آقا هستند اینجا، آقا که آقا هستند، شما آقایان که آقا هستید، آن آقایان عشایر، آن آقایان ترک، عرب، فارس، هر که در ایران نفس مىکشد الان مسوول است. هیچ کس نباید بگوید من نمىتوانم، بهاندازه خودت مىتوانى، هر کسى بهاندازه خودش. یکى بگوید که، بخواهد از زیر بار شانهاش را خالى کند که از من کارى نمىآید، این خلاف مسوولیت کرده است مسوول است همه از آنها کار مىآید، عشایر همه باید با هم مجتمع بشوند، بایستند در مقابل اینها، اینها اگر سلطه پیدا کنند همانطورى که سابق نقطه نظر به عشایر بود و به روحانیت، اگر اینها ثانیا باز چیزى گفتند همان مطلب است که نقطه اصلى عشایر است که خزائن این مملکت است و قشر روحانى و قشر دانشگاهى، اینها باید چشمهاىشان را باز کنند و همه با هم برادروار، بدون اختلاف کلمه، همه با هم به پیش بروند و این نهضت را به آخر برسانند. وقتى که به آخر رساندند و حکومت عدل اسلامى پیدا شد آنوقت مشغول