حكمت نامه لقمان - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٦٩ - فصل دهم حكمت هاى جامع
٣٩٨. البدايه و النهايه: لقمان در حالى كه پسرش را موعظه مىكرد، بدو گفت: «اى پسرم! مجالس را آگاهانه انتخاب كن؛ هرگاه ديدى در مجلسى خداوند عز و جل ياد مىگردد، با آنان بنشين؛ چرا كه تو اگر دانا باشى، دانشت تو را سود مىبخشد و اگر نادان باشى، آنان به تو مىآموزند و اگر خداوند به رحمت بر آنان نظر كند، رحمت خداوند به همراه آنان، شامل حال تو نيز مىشود.
اى پسرم! در مجلسى كه خداوند در آن ياد نمىشود، ننشين؛ چرا كه تو اگر دانا باشى، دانشت تو را [در چنين مجلسى] سود نمىبخشد و اگر نادان باشى، بر نادانىات مىافزايند و اگر خداوند عز و جل پس از آن بر آنان خشم گيرد، تو را نيز به همراه آنان گرفتار مىكند.
اى پسرم! حسرت مردى را نخوريد كه دو دست خود را گشوده و
خون مؤمنان را مىريزد؛ چرا كه او در پيشگاه خداوند، قاتلى دارد كه نمىميرد».
ابو معاويه، از هشام بن عروه، از پدرش براى ما نقل كرد و گفت: در حكمت [لقمان عليه السلام] نوشته شده: «پسرم! بايد گفتارت خوش باشد و رويى باز داشته باشى، تا نزد مردم، محبوبتر از كسى باشى كه به آنان چيزى عطا مىكند».
راوى مىگويد: در حكمت [لقمان عليه السلام] نوشته شده است: «مدارا، اساس حكمت است و ... همان گونه كه كشت مىكنيد، درو خواهيد كرد».
در حكمت [لقمان عليه السلام] نوشته شده است: «دوست خود و دوست پدرت را دوست بدار».