حكمت نامه لقمان - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧٥ - فصل دهم حكمت هاى جامع
٤٠١. الاختصاص به نقل از اوزاعى: لقمان حكيم عليه السلام وقتى كه از سرزمين خود بيرون رفت، در موصل كه به آن كومليس گفته مىشد فرود آمد. وقتى كه در كارش در ماند و اندوهش شدّت گرفت و كسى هم نبود كه او را در انجام دادن كارش كمك كند، پسرش را به خانه برد و در را بر روى خود بست و او را پند داد و گفت: «پسرم! دنيا، درياى عميقى است كه انسانهاى بسيارى در آن هلاك شدهاند. از عمل در آن، توشه بر گير، و كشتىاى را بر گير كه مسافر آن، پَروامندى از خدا باشد. سپس سوار بر كشتى، به اعماق دريا برو، تا نجات يابى، و من نگرانم كه نجات نيابى. پسرم! كشتى [نجات،] ايمان است، و بادبان آن توكّل، و ساكنان آن شكيبايى، و پاروهايش روزه و نماز و زكات. پسرم! هر كه بدون كشتى وارد دريا شود، غرق مىگردد.
پسرم! سخن اندك بگو، و خداوند عز و جل را در همه جا ياد كن؛ چرا كه او تو را بيم داد و ترساند و آگاه ساخت و آموخت.
پسرم! از مردم پند بگير، پيش از آن كه تو مايه پند مردم شوى. پسرم! از [پيشامد] كوچك، پند بگير و پيش از آن كه بزرگ بر تو وارد شود.
پسرم! هنگام خشم، خود را مهار كن تا هيزم جهنّم نشوى.
پسرم! فقر، بهتر از اين است كه ستم كنى و سركشى نمايى.
پسرم! بپرهيز از اين كه قرض بگيرى و در پرداخت آن، خيانت ورزى.
پسرم! بپرهيز از اين كه كسى را خوار نمايى؛ چرا كه خود نيز خوار مىشوى.
پسرم! بپرهيز از اين كه فقير از دنيا بيرون بروى و ديگرى را سرپرست كار و دارايىات قرار دهى، كه او را امير گرداندهاى.
پسرم! خداى متعال، مردم را به خاطر عملشان گرو گرفته است. پس واى بر آنان، به خاطر آنچه دست و دلشان كسب كرده است.
پسرم! دنيا را در حالى كه گناهان و شيطان در آن هستند، امن ندان.
پسرم! هر آينه نيكوكارانِ پيشين، مورد آزمون قرار گرفتند، پس پسينيان چگونه از آن نجات مىيابند؟
پسرم! دنيا را زندان خود قرار ده، تا آخرت، بهشت تو باشد.
پسرم! تو موظّف نشدهاى كه كوهها را بر دوش بكشى، و نيز به انجام دادن چيزى كه توانش را ندارى، موظّف نشدهاى، پس گرفتارى را بر دوشت حمل نكن، و با دست خودت، خود را قربانى نكن.
پسرم! تو چنان كه مىكارى، مىدِرَوى، و چنان كه عمل مىكنى، مىيابى.
پسرم! با پادشاهان همسايگى نكن، كه تو را مىكشند، و اطاعتشان نكن، كه كافر مىگردى.
پسرم! با بينوايان همسايگى كن؛ بويژه با نادارها و بينوايان مسلمان.
پسرم! براى يتيم، همچون پدرى مهربان، و براى بيوه زنان، همچون همسرى دلسوز باش.
پسرم! چنين نيست كه هر كس بگويد: «مرا بيامرز» آمرزيده شود. آمرزيده نشود، مگر كسى كه پروردگارش را اطاعت كرده باشد.
پسرم! [نخست،] همسايه و سپس خانه!
پسرم! [نخست،] رفيق و سپس راه!
پسرم! اگر خانهها بر ارّابه ساخته مىشدند، هيچ كس هرگز با همسايه بد، همسايگى نمىكرد.
پسرم! تنهايى، از رفيق بد بهتر است.
پسرم! رفيق نيكوكار، از تنهايى بهتر است.
پسرم! جابه جايى سنگ و آهن، از همراه بد بهتر است.
پسرم! من سنگ و آهن را جابه جا كردم؛ ولى چيزى سنگينتر از همراه بد نيافتم.
پسرم! هر كه با همراه بد رفاقت كند، سالم نمىمانَد، و هر كه وارد مكانهاى بد شود، متّهم مىشود.
پسرم! هر كه زبانش را نگه ندارد، پشيمان مىگردد.
پسرم! نيكوكار را با نيكىِ خودش سزا توانى داد؛ ولى بدكار، كارهاى بدش براى تو كافى است و هر قدر بكوشى، نمىتوانى براى او كارى بيش از آنچه خودش براى خود انجام مىدهد، به جا آورى.
پسرم! كيست كه خدا را پرستيد و خدا او را خوار كرد؟! و كيست كه هواى او كرد و او را نيافت؟!
پسرم! كيست كه خدا را ياد كرد، ولى او يادش نكرد؟! و كيست كه به خدا توكّل كرد، ولى خدا او را به ديگرى واگذاشت؟! و كيست كه به سوى خداوند عز و جل لابه كرد، ولى به او رحم ننمود؟!
پسرم! با بزرگ مشورت كن، و از مشورت با كوچك نيز حيا نكن.
پسرم! از دوستى با فاسقان بپرهيز. آنان چون سگاناند كه اگر نزد تو چيزى را بيابند، مىخورند، وگرنه، تو را سرزنش مىكنند و رسوايت مىكنند، و دوستىِ آنان ميان خودشان، لحظهاى است.
پسرم! دشمنىِ مؤمنان، از دوستى فاسق، بهتر است.
پسرم! به مؤمن ستم مىكنى؛ ولى او به تو ستم روا نمىدارد، در پىِ زيان او هستى؛ ولى او از تو راضى است، و [اما] فاسق، خدا را رعايت نمىكند، چگونه تو را رعايت كند؟!
پسرم! بر شمارِ دوستان بيفزا و از دشمنان در امان نباش؛ زيرا كينه در سينههايشان، مانند آبِ (/ آتشِ) زير خاكستر است.
پسرم! پيش از آن كه با مردمْ سخن بگويى، با سلام كردن و دست دادن آغاز كن.
پسرم! مردم را چنان در فشار قرار نده كه با تو دشمنى كنند، و [خيلى هم] آسانگير نباش كه خوارت كنند. چنان شيرين نباش كه تو را بخورند، و چنان تلخ هم نباش كه تو را دور بيندازند.
[و به روايتى:] چنان شيرين نباش كه بلعيده شوى، و چنان تلخ نباش كه پرتاب گردى.
پسرم! درباره دانش خدا بگومگو نكن؛ چرا كه دانش خدا، درك نمىشود و شمارش ندارد.
پسرم! از خدا چنان بترس كه از رحمتش نااميد نگردى، و به خدا چنان اميدوار باش كه از مكرش در امان نباشى.
پسرم! نفس را از هوا و هوس باز دار؛ چرا كه اگر نفس را از هوا و هوس باز ندارى، وارد بهشت نمىگردى و آن را نمىبينى.
[و به روايتى:] نفست را از هوايش باز دار؛ زيرا در هواى آن، نابودى است.
پسرم! تو از همان هنگام كه از شكم مادرت فرود آمدى، رو به آخرت و پشت به دنيا كردهاى؛ حال اگر به آينده برسى، بهتر از اين است كه به عقب برگردى.
پسرم! از غرور و تكبّر و فخرفروشى بپرهيز، كه [با اين خصلتها] همسايه ابليس در خانهاش هستى.
پسرم! غرور و تكبّر و فخرفروشى را از خود دور كن، و بدان كه تو ساكن قبرستان خواهى شد.
پسرم! بدان كه هر كس با ابليسْ همسايگى كند، در سراى حقير و بىكرامت جاى خواهد داشت كه در آن، نه مىميرد و نه مىزيد.
پسرم! واى بر كسى كه مغرور و متكبّر شود! چگونه خود را بزرگ شمارد كسى كه از گِل آفريده شده و به گِلى باز مىگردد، آنگاه نداند كه به كدام سو مىرود؛ به سوى بهشت؟ كه در اين صورت، كامياب شده، يا به سوى جهنّم؟ كه در اين صورت، زيان آشكارى ديده و بدبخت گرديده است.
[و به روايتى:] چگونه زور مىگويد كسى كه دو بار، در مجراى بول قرار گرفته است، چگونه زور مىگويد؟!
پسرم! آدميزاد، چگونه مىخوابد، در حالى كه مرگ در پىِ اوست؟! و چگونه غفلت مىكند، در حالى كه از او غفلت نمىشود؟!
پسرم! هر آينه برگزيدگان خداوند عز و جل و دوستان و پيامبرانش كه درود خدا بر آنان باد! [همگى] مردند؛ پس كيست كه پس از آنها جاويد مانَد و رها گردد.
پسرم! با كنيزت همبستر نشو؛ هر چند خوشآيند تو باشد، و خودت را از او باز دار و او را شوهر بده.
پسرم! رازت را نزد همسرت فاش نكن، و بر درِ خانهات ننشين.
پسرم! همانا زن از دندهاى كج آفريده شده كه اگر راستش كنى، آن را مىشكنى و اگر رهايش كنى، كج مىماند. آنان را در خانهها نگه دار. اگر نيكى كردند، نيكىشان را بپذير و اگر بدى كردند، شكيبا باش. همانا شكيبايى، از كارهاى مهم و بزرگ است.
پسرم! زنان، چهار گروهاند: دو گروهشان صالح، و دو گروهشان ملعوناند.
يكى از آن دو گروه صالح، زنى است كه در ميان قوم خود، شريف و بزرگوار و در پيش خود، رام و آرام است؛ زنى كه اگر به او چيزى داده شود، سپاس مىگزارد، و اگر گرفتار شود، شكيبايى مىورزد؛ اندك، در دستان او بسيار جلوه مىكند و در خانهاش درستكار است.
دوم از گروه زنان صالح؛ زنى است كه بسيار مهربان و زاينده است؛
هميشه با شوهرش به نيكى رفتار مىكند. او مانند مادر مهربان، بر بزرگان قوم، محبّت و بر خُردسالان، دلسوزى مىنمايد. فرزند شوهرش را دوست مىدارد؛ هر چند از زن ديگرى باشد. در بر دارنده خوبىها، مورد رضايت شوهر، و اصلاح كننده خود و خانواده و مال و فرزند است. بنا بر اين، او [در كميابى]، مانند طلاى سرخ است. خوشا به حال آن كه چنين زنى روزىاش شده است، كه اگر در حضور شوهرش باشد، يارىاش مىكند و اگر از او غايب باشد، [دارايى و آبروى] او را نگه مىدارد.
اما يكى از آن دو گروه ملعون؛ زنى است كه پيش خود، بزرگ و در ميان قومش رام و آرام است؛ اگر به او عطا شود، خشم مىكند و اگر منع شود، عتاب مىكند و خشم مىگيرد. بنا بر اين، شوهرش در دست او گرفتار است و همسايگانش از دست او در رنجاند. پس او همانند شير است كه اگر نزديكش شوى، تو را مىخورد و اگر بگريزى، تو را مىكشد.
زن ملعون دوم، زنى است كه نزد شوهرش است؛ ولى ميلش با همسايگان است. پس زودْخشم و زودْگريان است. اگر در حضور شوهر باشد، به او سودى نمىرساند و اگر از او غايب باشد، او را رسوا مىسازد. او به منزله زمين شورى است كه اگر آبش دهى، [آن را فرو نمىبرد و] آب بالا مىآيد و زمين در آن غرق مىشود، و اگر رهايش كنى، تشنه مىگردد. اگر فرزندى از او روزىات شد، از او بهرهمند نمىگردى.
پسرم! با كنيز ازدواج نكن، كه فرزندت در حالى كه حاصل توست پيش خودت به فروش مىرسد.
پسرم! اگر زنان هم همانند شراب، قابل چشيدن بودند، هيچ مردى هرگز با زن بدى ازدواج نمىكرد.
پسرم! به كسى كه به تو بدى كرد، نيكى كن و بر [مال] دنيا نيفزا؛ چرا كه تو از آن، غافلى و دقّت كن و ببين به كجاى آن مىروى.
پسرم! مال يتيم را نخور، كه در روز رستاخيز، رسوا مىشوى و موظّف مىشوى كه آن را بدو باز گردانى.
پسرم! اگر [قرار بود] كسى از ديگرى بىنياز شود، هر آينه فرزند، از پدرش بىنياز مىشد.
پسرم! جهنّم، همه جهانيان را در بر خواهد گرفت و هيچ كس از آن نجات نخواهد يافت، جز كسى كه خداوند بر او رحم كند و او را به خود نزديك گردانَد.
پسرم! بد زبان، تو را نفريبد؛ چرا كه [در روز رستاخيز،] دلش مُهر مىخورد؛ ولى اعضايش سخن مىگويند و به ضررش گواهى مىدهند.
پسرم! به مردم دشنام نده، كه [در پاسخ، به پدر و مادرت دشنام مىدهند و] در اين صورت، اين تويى كه پدر و مادرت را دشنام دادهاى.
پسرم! نيكىات تو را مغرور نسازد، و به واسطه عمل خوبت، خود را بزرگ نشمار كه هلاك مىگردى.
پسرم! نماز را برپا دار و امر به معروف و نهى از منكر كن، و بر ناگوارىهايى كه به تو مىرسد، شكيبا باش؛ چرا كه شكيبايى، از كارهاى بزرگ و مهم است.
پسرم! به خدا شرك نورز؛ چرا كه شرك، ستمى بزرگ است.
پسرم! در زمين، خرامان راه نرو؛ چرا كه تو هرگز نمىتوانى زمين را بشكافى و به بلنداى كوهها برسى.
پسرم! هر روزى كه بر تو مىآيد، روز تازهاى است كه نزد پروردگار بخشنده، به ضرر تو گواهى خواهد داد.
پسرم! تو، پيچيده در كفنهايت و جايگير در قبرت، بيننده همه عملت خواهى بود.
پسرم! چگونه در خانه كسى سُكنا مىگزينى كه ناخشنودش نمودهاى؟ يا چگونه با كسى همسايگى مىكنى كه نافرمانىاش كردهاى؟
پسرم! آنچه را به تو مربوط است، رعايت كن و آنچه را به تو مربوط نيست، از خود دور كن؛ چرا كه اندك آن، تو را بس است و بسيار آن به تو مربوط نيست.
پسرم! ديگرى را بر خودت مقدّم ندار، و دارايىات را براى دشمنانت به ارث نگذار.
پسرم! هر آينه حلال كوچك، به حساب مىآيد؛ پس چگونه است حرام بسيار؟!
پسرم! چشمت از چيزى كه مال تو و در اختيار تو نيست، را باز دار، و در ملكوت آسمانها و زمين و كوهها و مخلوقات خدا، طولانى بينديش، كه اين براى پند دلت، كافى است.
پسرم! سفارش پدر مهربان و دلسوز را بپذير.
پسرم! پيش از آن كه اجلت فرا رسد، و پيش از آن كه كوهها تكان بخورند و خورشيد و ماه جمع گردند، تو در سايه دانشت، [به انجام دادن كارهاى نيك]، شتاب كن.
پسرم! [روز رستاخيز،] زمانى است كه آسمان، شكافته و در هم پيچيده مىشود و فرشتگان در صفهايى در حال ترس [از خدا] و محافظت شده و مهربان فرود مىآيند و تو موظّف مىشوى كه از صراط بگذرى، و در اين هنگام، عملت را مشاهده مىكنى، و ترازوها [ى سنجش عمل] برپا مىشوند و نامههاى اعمال، گشوده مىگردند.