دانشنامه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧
٥٣٥.امام صادق عليه السلام : زن عثمان بن مَظعون ، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت : اى پيامبر خدا ! عثمان ، روزها روزه مى گيرد و شب ها در عبادت است ! پيامبر خدا صلى الله عليه و آله با عصبانيت ، كفش هايش را برداشت و بيرون رفت تا نزد عثمان آمد . ديد كه مشغول نماز است . عثمان ، با ديدن پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نمازش را قطع كرد . پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود : «اى عثمان ! خداوند متعال ، مرا به رهبانيت نفرستاده ؛ بلكه مرا با آيين يكتاپرستىِ سهل و ساده گير ، فرستاده است . من ، هم روزه مى گيرم و هم نماز مى خوانم و هم با همسرم آميزش مى كنم . پس هر كه آيين مرا دوست دارد ، بايد از سنّت من پيروى كند و از جمله سنّت من ، ازدواج كردن است» .
٥٣٦.امام صادق عليه السلام : سه زن ، نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آمدند . يكى از آنان گفت : شوهرم گوشت نمى خورد . دومى گفت : شوهرم بوى خوش استشمام نمى كند . سومى گفت : شوهرم با زنان ، نزديكى نمى كند . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ، در حالى كه رَدايش را مى كشيد ، بيرون آمد و بر منبر شد و خدا را حمد و ثنا نمود و سپس فرمود : «چه شده است كه گروهى از يارانم گوشت نمى خورند ، بوى خوش نمى بويند ، و با زنان ، هم بستر نمى شوند؟! به درستى كه من گوشت مى خورم ، بوى خوش مى بويم و با زنان ، هم بستر مى شوم . پس هر كه از راه و رسم من روى بگردانَد ، از من نيست» .
٥٣٧.صحيح البخارى ـ به نقل از ابو جحيفه ـ :پيامبر صلى الله عليه و آله سلمان و ابو دَردا را برادر هم قرار داد . [ روزى ] سلمان ، به ديدار ابو دردا رفت . پس اُمّ دردا را با سر و وضعى ژوليده يافت . گفت : چرا چنين؟ ابو دردا گفت : برادرت ابو دردا را با دنيا ، كارى نيست ! ابو دردا آمد و براى سلمان ، غذايى آماده كرد و گفت : تو بخور ، من روزه هستم . سلمان گفت : تا تو نخورى ، من نمى خورم . ابو دردا خورد. شب هنگام ، ابو دردا خواست كه به شب زنده دارى بپردازد . سلمان گفت : بخواب . ابو دردا خوابيد . دو باره خواست برخيزد . سلمان گفت : بخواب . آخر شب كه فرا رسيد ، سلمان گفت : حالا برخيز . پس هر دو به نماز پرداختند . سلمان سپس گفت : پروردگارت را بر تو حقّى است ، خودت را بر تو حقّى است ، و خانواده ات را هم بر تو حقّى است . پس حقّ هر صاحبِ حقّى را ادا كن . آن گاه ابو دردا نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رفت و ماجرا را براى ايشان باز گفت . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «سلمان ، راست گفته است» .