دانشنامه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٨٧
٥٠.تاريخ الطبرى ـ به نقل از عبيد اللّه بن ابى رافع ، از پدرش ، در يادكرد از جنگ اُحُد ـ :چون على بن ابى طالب عليه السلام پرچمداران [ سپاه دشمن ] را به قتل رساند ، پيامبر خدا چشمش به گروهى از مشركان قريش افتاد . به على عليه السلام فرمود : «به اينان حمله كن» . على عليه السلام بر آنان تاخت و آنها را از هم پراكنده ساخت و عمرو بن عبد اللّه جُمَحى را كشت . پيامبر خدا ، چشمش به گروه ديگرى از مشركان قريش افتاد و به على عليه السلام فرمود : «به اينها حمله كن» . على عليه السلام بر آنها يورش برد و تار و مارشان كرد و شيبة بن مالك (يكى از فرزندان عامر بن لُؤَى) را به قتل رساند . جبرئيل عليه السلام گفت : اى پيامبر خدا! به راستى كه مواسات (فداكارى) ، اين است ! پيامبر خدا فرمود : «او از من است و من از او هستم» . جبرئيل عليه السلام گفت : و من هم از شما دو تا هستم . مردم صدايى شنيدند : شمشيرى جز ذو الفقار نيست و جوان مردى جز على نيست .
٥١.امام حسين عليه السلام ـ در هنگامى كه آهنگ طَف كرد ـ :همى روم ، كه مرگ بر جوان مرد ، ننگ نيست هر گاه كه در پى حق باشد و براى اسلام بجنگد . جوان مرد ، جان خويش را فداى پاك مردان مى كند و از به هلاك افتاده ، جدا مى گردد و از گنهكار ، دور مى شود .
٥٢.امام زين العابدين عليه السلام : خدا رحمت كند عبّاس را! او ايثار كرد و جانانه جنگيد و جان خويش را فداى برادرش كرد ، تا جايى كه دو دستش قطع شد ، و خداوند به جاى آن دو ، دو بال به او بخشيد كه با آنها همراه فرشتگان در بهشت پرواز مى كند ، چنان كه به جعفر بن ابى طالب بخشيد . عبّاس در نزد خداوند متعال ، چنان منزلتى دارد كه در روز قيامت ، همه شهيدان به آن غبطه مى خورند .