دانشنامه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٣
٥٣٣.صحيح ابن حبّان ـ به نقل از ابو موسى اشعرى ـ :زن عثمان بن مَظعون ، نزد زنان پيامبر صلى الله عليه و آله آمد . او را با سر و وضع نامرتّبى ديدند . گفتند : تو را چه مى شود؟ در ميان قريش ، مردى ثروتمندتر از شوهر تو نيست ! گفت : ما حظّى از او نمى بريم . روزش را روزه دار است و شبش را در عبادت . پيامبر صلى الله عليه و آله كه آمد ، همسرانش ماجرا را به ايشان گفتند . پيامبر صلى الله عليه و آله به ديدن عثمان رفت و فرمود : «اى عثمان ! مگر من براى تو الگو نيستم؟» . گفت : چه شده است ، اى رسول خدا ؟ پدر و مادرم به فدايت! فرمود : «تو شب ها را به عبادت مى گذرانى و روزها روزه مى گيرى ، در حالى كه همسرت نيز بر تو حقّى دارد ، و بدنت را هم بر تو حقّى است . [ شب ها را ] هم نماز بخوان و هم بخواب . [روزها] را هم روزه بگير و هم بخور» . بعد از آن ، زن عثمان ، خوش بو ـ مانند يك عروس ـ ، نزد همسران پيامبر صلى الله عليه و آله آمد . زنان پيامبر صلى الله عليه و آله به او گفتند : هان ! چه خبر شده ؟! گفت : به ما هم آن رسيد كه به ديگران مى رسد .