دانشنامه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦٩
درآمد
اسوه ، در لغت
واژه هاى «اُسوة» و «إسوة» ، اسم مصدر از «ائتساء» اند و از مادّه «أسو» كه بر درمان و تيمار و اصلاح كردن ، دلالت دارد ، گرفته شده اند . ابن فارس مى گويد : الهَمزَةُ وَ السّينُ وَ الواوُ أصلٌ واحِدٌ يَدُلُّ عَلَى المُداواةِ وَ الإِصلاحِ . يُقالُ : أسَوتُ الجَرحَ إذا داوَيْتُهُ ، وَ لِذلِكَ يُسَمَّى الطَّبيبُ : الآسىَ ... وَ يُقالُ : أسَوتُ بَينَ القَومِ إذا أصلَحتَ بَينَهُم، وَ مِن هذَا البابِ : لى فى فُلانٍ اُسوَةٌ ؛ أى قُدوَةٌ ، أى إنِّى أقتَدى بِهِ. [١] همزه و سين و واو ، يك ريشه معنايى دارد و بر درمان و اصلاح كردن دلالت مى كند . گفته مى شود : «أسَوتُ الجرح» يعنى زخم را درمان كردم. به همين دليل ، به طبيب ، «آسى (درمانگر)» مى گويند... و گفته مى شود : «أسوت بين القوم ؛ ميان مردم را اصلاح نمودم» . و از همين باب است جمله : «لى فى فلانٍ اُسوة ؛ فلانى براى من الگوست» ، يعنى من به او اقتدا مى كنم . در واقع ، كسى كه شخصى و يا چيزى را الگو (اسوه) و سرمشقِ (مقتداى) خود قرار مى دهد ، گويا مى خواهد از اين طريق ، ضعف و كمبود خود را جبران كند و خود را به نقطه مطلوب برساند ، هر چند رسيدن به آن نقطه از نظر عقل و فطرت ، مذموم باشد . از اين رو ، «الگو» به الگوى خوب (شايسته) و الگوى بد (ناشايسته) ،
[١] معجم مقاييس اللغة : ج ١ ص ١٠٥ . نيز ، ر . ك : لسان العرب : ج ١٤ ص ٣٥ ، مفردات ألفاظ القرآن : ص ٧٦ (مادّه «أسو») .