دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨٣
«و چه بسيار شهرها كه [مردمش را ] هلاك كرديم ؛ [ زيرا ] زندگى خوش، آنها را سرمست كرده بود. اين است سراهايشان كه پس از آنان ، جز براى عدّه كمى ، مورد سكونت قرار نگرفته است و ماييم كه وارث آنان بوديم».
ر . ك : انعام : آيه ٣٢ و ٣٣ و ٤٢ ـ ٤٥ ، اعراف : آيه ١٦٥ ، توبه : آيه ٧٠ ، هود : آيه ١١٦ و ١١٧ ، ابراهيم : آيه ١٣ ، حج : آيه ٤٥ ، مؤمنون : آيه ٢٣٣ ، فرقان : آيه ٣٧ ـ ٣٩ ، روم : آيه ٩ ، زخرف : آيه ٢٣ ـ ٢٥ ، نجم : آيه ٥٠ ـ ٥٢ .
حديث
٣٧٩٥.امام على عليه السلام : ستم ، گام را مى لغزاند ، نعمت ها را مى بَرد و امّت ها را نابود مى كند .
٣٧٩٦.امام على عليه السلام ـ از نامه ايشان به سرداران سپاه ، آن گاه كه به خل: امّا بعد ، آنچه پيشينيان شما را نابود كرد ، اين بود كه مردم را از حق ، باز داشتند . در نتيجه ، مردم ، حق را فروختند . [١] آنان مردم را به باطل كشاندند و مردم [نيز ناگزير] ، از آن (باطل) پيروى نمودند . [٢]
٣٧٩٧.امام زين العابدين عليه السلام : از رفتارى كه خداوند با ستمگران كرده و در كتاب خويش ، شما را از آن برحذر داشته است ، برحذر باشيد و خويشتن را از اين كه برخى از تهديدهايى كه خداوند در قرآن ، درباره مردمان ستمگر كرده است ، شما را فرو گيرد ، ايمن مپنداريد . به خدا سوگند ، خداوند در كتاب خود ، شما را به [سرگذشت] ديگران ، پند داده است . پس خوش بخت ، كسى است كه از ديگران ، پند گيرد . خداوند ، كارى را كه با مردمان ستمگر آبادى هاى پيش از شما كرده است ، به گوش شما رسانيده و فرموده است : «و چه بسيار شهرها را كه [ مردمش ] ستمكار بودند ، درهم شكستيم» . مقصود از آبادى ، مردم آن است ؛ زيرا مى فرمايد : «و پس از آنها قومى ديگر ، پديد آورديم» . پس فرمود : «پس چون عذاب ما را احساس كردند، به ناگاه از آن مى گريختند» ؛ يعنى گريزگاهى مى جستند . فرمود : «[ هان !] مگريزيد و به سوى آنچه در آن متنعّم بوديد و [ به سوى ] سراهايتان بازگرديد . باشد كه شما مورد پرسش قرار گيريد» ، و چون عذاب بر آنان فرود آمد ، «گفتند: «اى واى بر ما، كه ما واقعاً ستمگر بوديم!» . سخنشان پيوسته همين بود، تا آنان را درو شده بى جان گردانيديم» . به خدا سوگند كه اين ، براى شما پند و ترساندن است ، اگر اهل پند گرفتن و ترسيدن باشيد .
[١] يعنى از آن دست شستند و باطل را به جاى آن گرفتند .[٢] ابن ابى الحديد مى گويد : يعنى مردم را از حقّشان محروم ساختند و در نتيجه ، مردم با رشوه و پول ، حق را از آنان خريدند . يعنى كارها را در جايگاه خود قرار ندادند و منصب ها را به شايستگان آن نسپردند و امور دينى و دنيايىِ ايشان ، بر وفق هوس و اغراض فاسد مى گشت . لذا مردم ، ميراث و حقوق را ، همچون كالا ، با پول مى خريدند . سپس فرمود : «و مردم را به باطل گرفتند و آنان ، از آن پيروى نمودند» ؛ يعنى آنان را به باطل كشاندند و در نتيجه ، خَلَف از پى سَلَف آمد و به پيروى از پدران و اسلاف خود ، باطل را به گمان آن كه حقّ است ، مرتكب شدند ؛ چرا كه با آن باطل ، نشو و نما يافتند و بِدان ، خو گرفتند (شرح نهج البلاغة : ج ١٨ ص ٧٧) .