دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٦١
٤٣٥٢.امام على عليه السلام ـ از نامه ايشان به يكى از كارگزارانش ـ: امّا بعد ، من تو را در امانت خويش (حكومت) ، شريك ساختم و [به مثابه] پيراهن زيرين و آستر جامه ام قرارت دادم [١] و از ميان خويشانم به يارى و پشتيبانى و امانتدارى هيچ مردى به اندازه تو مطمئن نبودم . امّا چون ديدى كه روزگار بر پسر عمويت سخت گرفته و دشمن ، سرِجنگ دارد ، و امانت مردم ، خوار شده و اين امّت ، سرِ لجبازى دارد و پراكنده شده است ، تو نيز پشتِ سپر را براى پسر عمويت چرخاندى [٢] پشت كردى ، و همچون ديگران ، از او جدا شدى و تنهايش گذاشتى و به او خيانت ورزيدى . پسر عمويت را همراهى نكردى ، و امانتدارى ننمودى . انگار كه قصد تو از جهادت ، خدا نبوده است و گويى از جانب پروردگارت ، هيچ حجّت و دليلى در دست نداشته اى و گويا مى خواسته اى با فريب اين مردم ، دنيايشان را به چنگ آورى ، و قصد داشته اى با گول زدن آنها اموالشان را برُبايى . لذا چون توان خيانت به امّت را يافتى ، به سرعتْ حمله كردى و شتابان برجهيدى و دارايى هاى آنان را كه براى بيوه زنان و يتيمانشان نگهدارى مى شد ، به سانِ گرگ چالاكى كه بُز خونينِ از پافتاده را در مى رُبايد ، رُبودى و شادمانه و بى آن كه از ربودنشان احساس گناه كنى ، آنها را به حجاز بردى . اف بر تو! [٣] گويى مُرده ريگِ پدر و مادرت را براى كسانت برده اى . سبحان اللّه ! مگر تو به معاد ، ايمان ندارى؟ يا از حسابرسى [خداوند ]نمى هراسى؟ اى آن كه در نزد ما از خردمندان به شمار مى آمدى ، چگونه آنچه را مى آشامى و مى خورى ، به راحتى فرو مى بلعى ، در حالى كه خود مى دانى حرام مى خورى و حرام مى آشامى؟! و چگونه با اموالِ يتيمان و مستمندان و مؤمنان و مجاهدانى كه خداوند اين اموال را به غنيمتشان در آورده و به وسيله آنها اين شهرها را نگهدارى كرده است ، كنيز مى خرى و زن مى گيرى؟ پس ، از خدا بترس و اموال اين مردم را به آنها بازگردان ، كه اگر چنين نكردى و به يارى خدا دستم به تو رسيد ، به تحقيق با تو كارى مى كنم كه نزد خدا معذور باشم ، و شمشيرم را ـ كه هر كس را بدان زده ام به دوزخ رفته است ـ ، بر تو فرود مى آورم .
[١] يعنى تو را از خواصّ و نزديكترين اشخاص به خود مى شمردم .[٢] ضرب المثلى است درباره كسانى كه عهدشكنى و بى وفايى مى كنند .[٣] «لا أبا لغيرك» ، عبارت مذمّت آميزى شبيه «لا أبا لك» است ، با تلطيف واحترام . آن را مى توان : «واى بر تو! تفو بر تو! اف بر تو! بى پدر! و غير تو بى پدر باشد!» ، معنا كرد. البته گفته شده كه مى تواند كنايه از اين باشد كه جز خودت ، كسى برايت فايده ندارد (بحار الأنوار : ج ٤٢ ص١٨٣) .