انسان شناسى

انسان شناسى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٠

سؤال مطرح مى‌شود كه كداما يك زيربنا و اصل و كدام يك فرع آن مى‌باشد؟ هر چند اين بحث از جنبه جامعه شناسانه مى‌باشد، ليكن از نظر دينى، روان‌شناسى و فلسفى هم مى‌توان به آن نگريست. در طول تاريخ و ميان اقوام مختلف، دو پاسخ به اين پرسش داده شده است. هر يك از اين دو نظر داراى لوازم و پيامدهايى است كه بطور قطع از يكديگر تفكيك‌ناپذير است. لازمه نظر انسان شناسى ٧٦ جانشينى خدا در زمين ..... ص : ٧٦ اوّل (زيربنا بودن جنبه حيوانى) عدم تمايز اساسى بين انسان و حيوان و اصالت دادن به گرايشهاى انسانى است، از طرف ديگر واقع‌گرايى انسان درباره جهان نفى مى‌شود، زيرا طبق اين بينش، هيچ ديد و نگرشى نمى‌تواند بى‌طرفانه باشد و هر ديدى يك گرايش خاص مادى را منعكس مى‌كند. در كشورهاى غربى كه در حال حاضر تفكر اومانيستى يا اصالت انسان در حال رشد است، مشهور شده كه وقتى شخصى با فرد ديگر صحبت مى‌كند، نخست مى‌سنجد كه اين صحبت چقدر از جهت مالى براى او نفع دارد و على‌رغم آنچه كه در دفاع از اصالت دادن به انسان سخن مى‌رانند، جنبه مادى بشر را اساس بينش خود قرار داده‌اند و اين تناقض است. براساس نگرش دوّم (اصالت معنويت)، سير تكامل انسان از حيوانيّت آغاز و به سوى انسانيّت كمال مى‌يابد و پرورش روحى زيربنا بوده و گرايشهاى انسانى نفى نمى‌شود؛ هر كسى مى‌تواند بطور كامل بر جنبه حيوانى خود چيره شود و ايمان و اعتقاد دينى پيدا كند و توسط انبيا از جانب خداوند پرورش مى‌يابد. در اين نگرش، انسان داراى تكليف، مسؤوليت، تكامل، استقلال و اختيار مى‌باشد و نسبت به هر پديده‌اى، در