انسان شناسى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٥
به موجب اين حالت غير اكتسابى كه نيمه آگاهانه است، مىتوانند مسير خويش را تشخيص دهند، مانند بسيارى از حيوانات كه بعد از تولد مىتوانند كارهايى را انجام دهند كه بدون آموزش و يادگيرى براى بسيارى از ديگر موجودات امكانپذير نيست، مانند اردكى كه پس از تولد براحتى شنا مىكند و يا دنبال مادرش به راه مىافتد. «١»
بنابر اين، غريزه آن حال ريشهدار و ثابتى است كه به صورت نياز و خواسته در ضمير جانداران اعم از انسان و حيوان آشكار مىشود و نيازمند معلم نيست و موجود را به سوى هدفهاى خاص مىكشاند، مانند گرسنگى و تشنگى كه موجودات را به طرف بقا و حفظ جسم خود مىكشاند.
در اينجا بايد اشاره كرد كه فطرت و غريزه دو امر تكوينى غير اكتسابى است؛ با اين تفاوت كه فطرت از غريزه، آگاهانهتر و ويژه انسان مىباشد، اما غريزه در محدوده امور مادى و حيوانى كليه جانداران قرار دارد و ناظر به جنبههايى است كه كمال انسان به آن مربوط نمىشود.
متفكران اسلامى، فطرت را پايه و اساس روانشناسى اسلامى دانستهاند. آنها فرق انديشههاى روانشناسى غرب با روانشناسى اسلامى را اعتقاد و عدم اعتقاد به فطرت مىدانند هر چند عدهاى محدود در غرب بعضى از امور فطرى را پذيرفتهاند، اما بسيارى از تجربهگرايان مخالف آن مىباشند. «٢» عدهاى معتقدند كه فطرت به اجزايى تقسيم مىشود و غرايز و عواطف را از اقسام آن مىدانند. بنابر اين، غرايز را از امور فطرى تلقى مىكنند. شهيد مطهرى در رابطه با اين بحث مىگويد: