انسان شناسى

انسان شناسى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣١

درس چهارم: تجرّد روح‌ بعد از اثبات اينكه انسان حقيقت ديگرى غير از اين بدن دارد، بايد ديد كه آن نيز مادى بوده و حالات مادى دارد؟ يا امرى است كه از خواص مادّه و آثار جسم مبراست؟ «١» فيلسوفان مادى و الهى و متكلمان در اين باره ديدگاههايى دارند كه با يكديگر متفاوت است. برخى از متكلمان معتقدند كه روح، جسم است، ولى نه مانند ديگر محسوسات، بلكه جسمى لطيف و نورانى است، موجودى زنده و متحرك است كه در جميع اجزاى بدن نفوذ دارد، همان‌گونه كه آب در برگهاى گُل و روغن در دانه‌هاى زيتون راه دارد و به حركت در مى‌آيد و اين روح است كه به جسم و بدن حيات و حركت مى‌بخشد و پس از فساد بدن به عالم ارواح قدم مى‌گذارد. «٢» اين قول را فخر رازى نيكو شمرده و آن را قوى و موافق با كتابهاى آسمانى دانسته است. «٣» گروه ديگرى به نام ماديگراها به جسمانى بودن روح معتقد هستند و