انسان شناسى

انسان شناسى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٧

خلاصه‌ نظريه‌هاى مختلفى از فيلسوفان الهى و مادى و متكلّمان درباره تجرّد روح و يا مادّى بودن آن ابراز شده و هر كدام دلايلى اقامه كرده‌اند ما چند دليل عقلى و قرآنى براى آن ذكر كرديم. دليل اوّل: ما چيزهاى بزرگ را درك مى‌كنيم و آنها در مغز جاى نمى‌گيرد، زيرا انطباق بزرگ در كوچك لازم مى‌آيد كه محال است پس صورتهاى ادراكى مجردند و درك كننده آن نيز مجرد است. دليل دوّم: يادآورى و بازشناسى درك شده‌هاى گذشته و يگانگى آنها با صورتهاى درك شده فعلى است، پس آنها مجردند، زيرا با تغيير ماده، تغيير نكرده‌اند و درك كننده آن نيز مجرد است، گر چه تمامى سلولهاى بدن و مغز هر هفت يا هشت سال يك بار تغيير كنند. دليل سوم: آياتى كه مرگ انسان را با لفظ «توفى» ذكر كرده و نيز آياتى كه روح را از عالم امر دانسته و براى خلقت آن، لفظ انشاء را به كار برده است، بر تجرد روح دلالت مى‌كند.