انسان شناسى

انسان شناسى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٦

«... ما هيچ ابايى نداريم كه همه اين مسائل فطرى را كسى غريزه نيز بنامد. بحث سر ماهيت آن امر غريزى و آن امر فطرى است. حالا اسمش را مى‌خواهيد بگذاريد غريزه يا فطرت .... بحث سر اين است كه آيا در آنچه كه به نام انسانيت ناميده مى‌شود، در چيزهايى كه ملاكهاى انسانى شناخته مى‌شود آيا آن ملاكها اكتسابى است يا غير اكتسابى آيا اينها از خارج بر انسان تحميل مى‌شود يا از ذات انسان مى‌جوشد؟ اينكه وقتى مى‌گوييم اين ملاكها فطرى است يعنى از ذات انسان مى‌جوشد.» «١» به هر صورت بايد در رابطه غريزه با فطرت، خاطرنشان سازيم كه چه غريزه را امرى فطرى بدانيم و چه مستقل از آن بشماريم، به آن امورى اطلاق مى‌شود كه غير اكتسابى و مشترك بين همه حيوانات مى‌باشد، اما فطرت به امورى كه غير اكتسابى و انسانى است، گفته مى‌شود. انواع غرايز براى غريزه مصداقهايى شمرده شده است مانند كنجكاوى، خودپسندى يا حب ذات، گرسنگى و تشنگى، غريزه جنسى، فرزند خواهى، برترى جويى و امثال آن. اگر دقت كنيم؛ مى‌بينيم هر يك از اين غرايز به واسطه خداوند در جانداران بگونه‌اى قرار گرفته است كه بتوانند در مراحل مختلف حيات خويش، زيستى طبيعى داشته باشند. بعضى از اين غرايز از ابتداى تولّد مورد نياز است، مانند احساس تشنگى و گرسنگى كه نوزاد بدون اراده؛ به آن نياز دارد يا بعضى از آنها مانند نيروى جسمى در زمانى به شكوفايى و جوشش مى‌رسد كه جاندار بتواند از