انسان شناسى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٤
مربوط به تمامى موجودات يعنى هر موجودى را به سوى كمال مخصوص به خودش هدايت كرده و او را براى حفظ و بقاى نسلش به اعمال مخصوص به خودش سوق داده، چه آن موجود داراى شعور باشد و چه نباشد. «١»
فرق فطرت با طبيعت و غريزه
هر يك از اين سه واژه، بر مفهومى دلالت مىكند كه اگر از يكديگر جدا نشوند، موجب اشتباه خواهد شد. فرق فطرت با طبيعت اين است كه طبيعت يا طبع در مورد بىجانها و يا ويژگيهاى وجودى جانداران به كار برده مىشود، بطور مثال مى گوييم: طبيعت آتش سوزاندن است، طبيعت آب رطوبت است و يا در مورد جانداران مىگوييم طبيعت شيره درندگى و طبيعت گوسفند، رام بودن است. در فلسفه قديم، لفظ طبيعت براى نشان دادن خاصيت اشياء و امتياز آنها از يكديگر، به كار برده مىشد از اين رو براى هر جسم يا جاندارى ويژگيهايى ذكر مىشد تا قابل شناخت باشد.
امّا غريزه از الفاظى است كه رابطه نزديكى با فطرت دارد و در كتابهاى مختلف، تعبيرهاى متفاوت يا مشترك با فطرت پيدا كرده است. بعضى همچون شهيد مطهرى، معتقدند كه غريزه هنوز ماهيتش روشن نيست، يعنى هنوز كسى نتوانسته آن را درست توضيح دهد؛ همين قدر مىتوان گفت: غريزه بيشتر در مورد حيوانات به كار مىرود و كمتر درباره انسان استفاده مىشود و گوياى ويژگيهاى درونى حيوانات مىباشد كه راهنماى زندگى آنهاست.