انسان شناسى

انسان شناسى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٩

استعدادهايى را در وجود انسان قرار داده كه مى‌تواند به وسيله حواس خود به معلوماتى برسد كه براى ديگر جانداران امكان‌پذير نيست. بنابر اين، انسان با استفاده از تجربه حسى و قدرت فطرى، دست به شناخت عالم مى‌زند. از اين رو، نه سخن افلاطون و دكارت و كانت درست است كه فقط شناخت را فطرى و مقدم بر تجربه مى‌دانند، و نه سخن آنان كه ريشه همه معلومات را در تجربه مى‌بينند، بلكه قرآن هر دو را در خاستگاه خود مى‌پذيرد، بدين گونه كه معلومات فطرى از راه حس و تجربه ظهور مى‌كند. «١» و در انسان متبلور مى‌شود. به عنوان مثال؛ بچه در كودكى قبل از داشتن تصورى از جزء و كل نمى‌تواند حكم كند كه كل از جزء بزرگتر است ولى همينقدر كه تصورى از كل و جزء را با حس و تجربه پيدا كرد، بطور فطرى حكم مى‌كند كه كل از جزء بزرگتر است. امور فطرى‌ در انسان مجموعه‌اى از امور فطرى وجود دارد كه شهيد مطهرى از آنها به خواسته‌هاى روحى تعبير كرده است در مقابل، خواسته‌هاى جسمى است كه از ويژگيهاى غريزه و مشترك بين تمامى جانداران مى‌باشد سپس خواسته‌هاى روحى را به پنج نوع تقسيم كرده است. الف- حقيقت جويى: هر فردى در صدد است تا به واقعيت نايل شود و هر چه بيشتر درباره خود و عالم خارج، معرفت پيدا كند. تاريخ علم و انديشه گوياى شخصيتهايى است كه تمامى عمر خويش را در راه اين امر خطير صرف كردند و به علم،