انسان شناسى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٧
بعضى از فطريات است. آن دسته از انديشمندان غربى نيز كه اصالت را به انسان مىدهند، اما هر گرايش فطرى را نفى مىكنند، در حقيقت انسان را با ديگر جانداران، مساوى دانسته و ارزشهاى او را نفى كردهاند.
حال بايد امور فطرى و نظر دانشمندان در اين مورد را بررسى كرد تا ديدگاه حق روشن شود.
نظر متفكران درباره شناخت فطرى «١»
درباره شناخت فطرى، نظرات متفاوتى ارائه شده است كه با نظر قرآن در اين باره، تفاوت فاحشى دارد. در اينجا به بعضى از آنها اشاره مىكنيم:
الف- نطر افلاطون
وى معتقد است كه انسان قبل از تولد، به همه امور، علم پيدا كرده است، زيرا روح قبل از تعلق به بدن در عالم ديگر (عالم مُثُل) كه حقيقت او در آنجا قرار دارد، علم پيدا كرده است و عالم ماده و جسم بين او و معلوماتش عجاب است بنابر اين، با تعليم و تعلم، آنچه كه مىدانسته، به يادش مىآيد. «٢»
ب- نظر تجربه گرايان:
تجربه گرايان غربى همچون «لاك» و «هيوم» معتقدند كه همه ادراكات و معلومات انسان اكتسابى است و در ابتداى خلقت، انسان همچون لوح نانوشتهاى است كه هيچ امرى بر آن حك نشده است و فقط با حواس