انسان شناسى

انسان شناسى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٦

معناى لغوى و اصطلاحى فطرت‌ فطرت از ماده فَطَر مى‌باشد و در همه جا مفهوم اين كلمه ابداع و خلق كردن است و به يك معنى آن را آفرينش بدون سابقه مى‌دانند. «١» به طور مثال گفته مى‌شود: «أَنا فَطَرْتُ الْبِئْرَ» يعنى من چاه را براى اولين بار حفر كردم. فطرت با اين وزن (فِعْلهْ) فقط در يك آيه آمده و آن هم در مورد انسان است. قرآن در اين زمينه مى‌فرمايد: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلّذينِ حَنيفاً فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتى‌ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ» «٢» رو به جانب آيين پاك آور، آن فطرت خدايى كه مردم را بر آن آفريد، دگرگونه براى آفرينش او نيست. اين آيه گوياى آن است كه آفرينش انسان بگونه خاصى بوده و ويژگى منحصر به فردى در او قرار گرفته است كه مى‌تواند به واسطه آن به رشد و بالندگى برسد و امكان ندارد با تعليم و تربيت آن خصوصيات را به دست آورده باشد. به عنوان مثال، حقيقت خواهى يا كمال‌خواهى «٣» امرى نيست كه ضرورتهاى اجتماعى براى انسان به وجود آورده باشد، بلكه او حقيقت‌خواه آفريده شده است و اين حس در نهاد و سرشت او ريشه دارد، بگونه‌اى كه مى‌توان به واسطه آن، قوانينى كلى درباره همه انسانها و برنامه‌هاى تربيتى كلى براى همه انسانها تنظيم كرد. اصالت انسان و انسانيت در گرو قبول‌