انسان شناسى

انسان شناسى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٢

٥- امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «أَعْجَبُ ما فىِ الْانْسانِ قَلْبُهُ وَ لَهُ مَوادٌّ مِنَ الْحِكْمة ...» «١» عجيب‌ترين چيز در انسان قلب (روح) اوست و براى آن عناصرى از حكمت است. رابطه روح با بدن‌ از آنجا كه نفس پس از موجوديت بدن ايجاد مى‌شود بنابر گفته مشهور حكماى الهى علوم و معارف از ذاتيات وجود او نيست. «٢» پس در كسبِ معارف و علوم احتياج به وسيله و ابزار دارد تا بتواند به كمال مطلق برسد و وسيله او بدن مى‌باشد. به بيان روشنتر، روح با تعلقش به بدن و با به كار بردن قواى مادّى آن و از راه محسوساتى كه به وسيله حواس پنجگانه بينايى، شنوايى، بويايى، چشايى و لامسه، ادراك و احساس مى‌كند، به مجهولاتى پى مى‌برد كه قبل از آن به آنها آگاه نبود. اين معنى با قطع ارتباط حواس با جهان خارج و جدايى روح از بدن (بعد از مرگ) بخوبى روشن مى‌شود. از روايات پيرامون معاد استفاده مى‌شود كه بعد از جدائى روح از بدن، ديگر استكمالى براى انسان نخواهد بود، مگر براى افرادى كه در دنيا تخم بعضى از اعمال نيك را افشانده باشند و در عالم برزخ از آن بهره‌مند شوند. در عين حال كه روح با رابطه‌اش به بدن به كمال و رشد مى‌رسد، بدن را نيز تدبير مى‌كند و او را مورد تربيت و رشد قرار مى‌دهد. گمان نشود كه‌