انسان شناسى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٠
محدوديت ماده خود را رهانده است، گاهى كارهايى انجام مىدهد كه در عالم بيدارى هرگز براى او ممكن نيست، اطلاعاتى كه مىتواند در خواب از گذشته و آينده كسب كند، گاه چنان حيرتانگيز است كه راه هر گونه انكار را نسبت به اصالت روح سد مىكند. «١»
دليل نقلى بر اصالت روح
از آيات و روايات بسيارى به صراحت يا اشاره مىتوان اين حقيقت را دريافت كه شخصيت و حقيقت انسان به بُعد روحانى و نفسانى اوست، نه جنبه جسمانى و بدن او. براى نمونه به تعدادى از آنها اشاره مىكنيم:
١- «وَ لاتَكوُنُوا كَالَّذينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسيهُمُ أَنْفُسهُمْ» «٢»
و مانند كسانى نباشيد كه خدا را فراموش كردند، پس خدا هم خودشان را از يادشان برد.
ما مىدانيم كه كافران مسائلى از قبيل خوراك و پوشاك و رسيدگى به لذّتهاى مربوط به بدن خود را فراموش نكرده بودند، بلكه تمام همّت خود را در اين بُعد به كار مىبردند، پس آنچه مورد غفلت و فراموشى قرار گرفته بود، جنبه معنوى و روحى بوده است. در اين آيه نيز حقيقت انسان به جنبه روحى او معرّفى شده است.
٢- «و نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها* فَأَلْهَمَها فُجُورَها و تَقْويها* قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكّيها* وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّيها» «٣»