انسان شناسى

انسان شناسى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٤

آنكه احساسى جديد لازم داشته باشيم و اين مسأله يكى از اسرارآميزترين مسائل روحى است. اگر آن چيزى كه قبل از اين درك كرده‌ايم با آنچه را كه يادآورى مى‌كنيم، يكى نباشد، تمام پايه‌هاى فعاليتهاى اجتماعى و حقوقى و علمى كه همگى مبتنى بر ادراكات است، در هم فرو ريخته و مختل مى‌گردد. هنگامى مى‌توانيم حكم كنيم كه درك شده ما درهر دو حال يكى است كه معتقد باشيم ادراكات و نگهدارى و يادآورى آنها، همه كار روح و نفس است و از آن جهت كه روح مجرد است، صورتهاى ادراكى را در حالات مختلف حفظ كرده و مقايسه مى‌كند و حكم وحدت آنها را صادر مى‌كند. اما اگر بگوييم: صورتهاى ادراكى را با جاى گرفتن در سلولهاى مغز درك مى‌كنيم، با توجه به اينكه سلولهاى مغز، مادّى و محكوم ويژگيهاى عمومى مادّه مى‌باشند كه از آن جمله «تغييرپذيرى» است، اداركات نيز نمى‌توانند ثابت باشند و شخصى كه خاطرات پنجاه سال قبل خود را به ياد مى‌آورد، چگونه مى‌تواند بگويد: اين همان چيزى است كه قبل از اين درك كرده‌ام؟! و حال آنكه در ظرف اين مدت اعصاب و مغز او با همه محتويات مادى خود چندين بار تا آخرين جزء مادى و سلولهاى آن تغيير و تبديل يافته است. «١» آيات قرآن‌ به چند نمونه روشن از آياتى كه به آن براى تجرد نفس و روح استدلال شده، اشاره مى‌كنيم: الف- آيات «توفّى» كه به بيان يك نمونه از آنها بسنده مى‌كنيم: